<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خورشید مغرب</title>
<link>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/</link>
<description>دین و سیاست و اندیشه در منظر انتظار</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 19 Oct 2007 11:59:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title> 48 : قراری که برقرار نشد - 6</title>
<link>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;      ابراهیم از روی نیمکت سنگی بلند شد و در حین بلند شدن گوشه چادر همسرش را کشید. هر دو بطرف مهدیه رفتند و حمید و نسرین را تنها گذاشتند. نسرین به مقابلش چشم دوخته بود، او به این چشم دوختن، نادانسته حرمت می شکست و ... حمید در حیرت بود و خود را در بوته آزمایش می دید، گاهی افکارش به چه کنم نکنم مشغول بود و گاهگاهی می دانست چه بکند اما نمی توانست، سربزیر همچنان جور می کشید. اگر نسرین نمی گفت و به حرف نمی آمد، حمید زودتر لب فرو می بست و ناچار نمی شد به چاره های او پاسخ دهد. &lt;BR&gt;خواسته های او و جواب این، از هم اکنون به یک سال انجامید و قسمتی شد به داستانی طولانی، سخت و پردردسر و پربرخورد و پسخورد، او می گفت و این می شنید و این می گفت و او نمی خواست، او گاهی می ترسید و نیاز می کرد و این می لرزید و ناز می نمود، عجب دنیایی! تا زمانی هر وقت این می خروشید او همچنان می جوشید. هر فتنه ای بود کرد و هر حیله ای بود خواست و به هر ترفندی دست دراز نمود تا این به دامش بیفتد که افتاد! او برد و این باخت! او همچنان برده است و اکنون و در این شانزده سال گذشته آغوش ناخواسته ای را به حلال و نیز لجاجت و غرور بیجا پناه برده است و این باخته هم تا هم اکنون باخته است و زندگی خود را شاید تا آخر عمر به تنهایی و فلاکتی چنین ساخته است. &lt;BR&gt;گفتن از آن جنگ یک ساله بسیار سخت و پست می نماید، شاید بتوان به پاورقی ای روزی نوشت و ادامه داد ... و شاید در ادامه داستان گوشه هایی از آن پستی های دوران پست را نوشت و عبرت خوانندگان کرد. این که از کلمه « پست » استفاده میشود ذهن خواننده به ظن و گمان بد نرود، همینقدر گفته شود که در آن دوران یک ساله حتی دست این دو با همدیگر تماسی نداشته است. رابطه، رابطه ای به زبان و چشم بود و چندی بعد نیز به دانستن خانواده ها و اهل محل، هر چند بی محلی کردند و خانواده ها هم به لجاجت افتادند و نیز او و هم این! خراب کردند، قراری گذاشته بودند ... &lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;قراری که برقرار نشد &lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;...! &lt;BR&gt;      اگر از حمید بپرسیم داغش را تازه کرده ایم اما اگر بپرسیم چنین می گوید: &lt;BR&gt;« ... &lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;جفایی را که او بر من روا داشت، حقم نبود و او نیز حق نداشت! حق بود وفا می کرد، صبر پیشه می نمود نه چنان تیشه بر ریشه می زد. نه ی پدرم بی مورد بود و نه ی پدرش نیز به مواردی حل میشد، آنکه نشد بله ی خودش بود، به صفت و به اقل گفتن، ناجوانمردی خودش بود، لج و لجاجت خودش بود، بی صبری و زیاده خواهی خودش بود، هزل و حضیض خواهی خودش بود، از من چیزی خواست به ترفند و حیله و مکر زنانه و طوری خرابکارانه، زحمت کشید مثلا، چاره جویی کرد، خودش تنها نه! بهمراهی مادرش، برای بی حیثیتی پدرش، از صداقتم سوء استفاده کرد، می خواست نهایت بی حرمتی را نسبت به پدرش روا دارم، در واقع نسبت به خودش روا دارم و من نکردم و او دست خود شست و آب چرکش را براهم پاشید. برای اینکه کار نخواسته و نکرده ام را پاسخی دهد، پاسخی به اندازه نفس خود خواهانه اش داد، نه ای ذلیلانه بر صورتم کشید، در ادامه و به اندک مدتی، اولین خواهانش را آری گفت! ... یعنی چی؟ یعنی، خود خواست، خود کرد، و خود نیز رفت. &lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;... » &lt;BR&gt;      اواخر تابستان بود، ثبت نام ترم سوم شروع شده بود، حمید از قبل به فکرش رسیده بود که شهر و دانشگاه تحصیلش را عوض کند و طوری جابجا شود. اما به فکر بیشتری نیاز داشت و همچنین مشورت با کسانی که با آنها نحوی احساس آرامش و آسایش می کرد، به یاد دو دوست دیرین و زود آشنایش افتاد، تصمیم گرفت شب هنگام به منزلشان برود. &lt;BR&gt;به آستانه در که رسید، احساس ناامنی کرد، از اینکه منزل نباشند، یا باشند اما صحبتهای نامربوط رد و بدل شود، اینکه خوش رویی نبیند و ناخوش احوال برگردد و ... &lt;BR&gt;زنگ در را زد. نرگس در را برویش باز کرد. حمید سلام کرد. نرگس جوابی نداد، طوری مبهوت بود، بعد که به خودش آمد، بفریاد خطاب به ابراهیم گفت: « &lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;بیا ببین کی اومده، ابراهیم! ... &lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;ابراهیم با چهره ای بشاش و حریص گفت: « &lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;به به! رفیق نارفیق، راه گم کرده بودی؟ ... &lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;همدیگر را در آغوش کشیدند. سفره شام پهن بود. حمید قبل از اینکه شام بخورد برای عرض ادب خدمت پدر و مادر ابراهیم رسید و بعد سر سفره حاضر شد. &lt;BR&gt;ابراهیم گفت: « &lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;انگار باعث تمام مصائب و سختیهات ما شدیم، رفتی و پشت سرتم نگاه نکردی، ما را دوست ناخوشیهات ندونستی، دلت پر بود از غم و غصه و دوری، با ما نگفتی، میدونم در واقع با هیچکس نگفتی، ما هم هیچکس بودیم دیگه، با ما هم نگفتی، من بوسع و جد و سعیم دورادور طوری مواظبت بودم، چونکه کاری از دسم بر نمی اومد خودم رو نشون نمی دادم، میدونم چه کشیدی، فقط میتونم بگم متاسفم و اینکه ... خدا صبرت بده! ... &lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;حمید گفت: « &lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;دوست آنست که گیرد دست دوست، در پریشان حالی و درماندگی ... &lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;آره، واقعا پریشان حال بودم و درمانده، اکنون هم درمانده ام، بزار بگم، از نرگس خیلی دلگیرم، پیش روش میگم، دارم نیگاش میکنم، خیلی بدی نرگس! خیلی بد کردی نرگس! خیلی بدی! آنطوری که اولش بودی چرا آخرش نبودی؟ چرا پس زدی؟ چرا کمکم نکردی؟ چرا دست و زبانم نشدی؟ مث اول، چرا خواهری نکردی؟ بد خواهر! ای وای، چی دارم میگم، مگه ازتون طلب دارم، اما نه! ازتون توقع دارم، آره، توقع دارم، از پدرم نداشتم، آره، نداشتم، دیدید که چه کرد؟ بهش گفتم بابا، این دختر تغییر مذهب داده، شیعه شده، حرفی در این باره نزنی ها، عرفو بهم نزنی، چیزیه بین من و اون و شما، بیا و آقایی کن و این مسئله بین ما محفوظ باشه، قبول کرد اما تو جلسه لو داد و خراب کرد، بعدا یک جمله بهش گفتم، گفتم: « بابا! من پسرم و برای امر ازدواج به اجازه شما نیازی ندارم هر چند برای ازدواج کردن، فراوان به شما نیازمندم، شما بزرگتر منید، بابا! خراب کردی ... » همینو گفتم و الان چند ماهه، هر کاری می کنم که اثر این جملمو از بین ببرم نمیتونم، به گه خوری افتادم، البته حقم بود، انگار نه انگار من پسرشم، بعد از اون جمله دیگه حرفی نزد که هیچ، حتی اجازه نداد به دست بوسیش حاضر شم، اجازه نداد که بگم، بابا! غلط کردم، بد کردم، نفهمیدم، شنیدم که گفته بود: « &lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;من دیگه چنین پسری ندارم ... &lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;» آره، گفته بود، من دیگه چنین پسری ندارم، پدرم گفته بود، من دیگه چنین پسری ندارم، بابام گفته بود، من دیگه چنین پسری ندارم، آره ... گفت، من دیگه چنین پسری ندارم، ای خدا! ... مادر! اگه تو بودی، بابام با من اینطوری نمی کرد، جرات نداشت، رو حرف تو حرف بزنه؟ نفوذ کلامت الان همه کارهارو کرده بود، مادر! ای کاش بودی، ای کاش بودی و میدیدی که بابام چی کرد، ببخشید، میدیدی که من چی کردم، مادر الان تو بودی، من اینجا چی میکردم، مادر! ای کاش بودی ... بابام از غصه ی تو! منو داغ کرد، مادر! ... &lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;حمید فریاد می زد و با مادر مادر گفتن داد می کشید، حمید طوری زار می زد، گریه می کرد و به سرش می کوفت. نرگس از سکوت داشت خفه می شد، سکوتش را شکست و گریه را سر داد. در آن هنگام ابراهیم حمید را به بغلش فشرد و دو دستانش را محکم گرفت. پدر و مادر ابراهیم وارد جمع شدند، با آمدن آنها، همه دست و پاهایشان را جمع کردند و مودب نشستند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;      ادامه دارد ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Oct 2007 11:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidmaghreb&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>khorshidmaghreb</dc:creator>
<guid>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>47 : تکنولوژی مدرن در وضعیت بحران ...</title>
<link>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;CENTER&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ff0000 size=4&gt;تأملی پیرامون علم و تکنولوژی مدرن &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; علم و تکنولوژی مدرن &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; علم و تکنولوژی مدرن در وضعیت بحرانی وخیمی قرار دارد. این بحران خود را در اشکال گوناگون نشان می دهد. واضح ترین اشکال چنین بحرانی را می توان در آخرین تولیدات نظام های علمی و تکنولوژیک مانند کالاها و تکنولوژی های جدید و غیره مشاهده کرد که اغلب معطوف به تخریب، هدر دادن و منزوی کردن افراد از یکدیگر و از طبیعت هستند. &lt;BR&gt;این فقط محصولات نهایی علم نیست که نگرانی&amp;shy;ها را برمی&amp;shy;انگیزد؛ ما اکنون رفته رفته بیشتر پی می&amp;shy;بریم که یک اشتباه اساسی در اعماق علم و تکنولوژی مدرن و در ماهیت آن وجود دارد. در طول دو دهه گذشته، حتی در زیربنایی&amp;shy;ترین بخش&amp;shy;های علمی مانند ریاضی و فیزیک، تردیدهای معرفت&amp;shy;شناسانه&amp;shy;ای بروز کرده است. در علم بیولوژی، تکنیک&amp;shy;های بازسازی D.N.A و امکان ایجاد و رهاکردن موجودات جدید و عجیب الخلقه در طبیعت و یا حتی شبیه&amp;shy;سازی انسان&amp;shy;ها، کابوسی را کاملاً به واقعیت نزدیک کرده است. &lt;BR&gt;تقلیل&amp;shy;گرایی (روش مسلط بر علم مدرن) در علم فیزیک، از سویی به بی&amp;shy;معنایی و بی&amp;shy;محتوایی منجر می&amp;shy;شود و از سوی دیگر در بیولوژی به سوی داروینیسم اجتماعی و تنازع بقاء و انتخاب نژادهای برتر می انجامد. چیزی در ماوراء علم و تکنولوژی مدرن و روش دانستن و انجام کار در آن وجود دارد که این شیوه&amp;shy;ی تفکر و تحقیق را به سوی تخریب سوق می&amp;shy;دهد. &lt;BR&gt;مفهوم رؤیای علم به عنوان حقیقت دست نخورده و خالص و مفهوم دانشمند به عنوان کسی که در انزوا از واقعیت اجتماعی دنیوی قرار دارد و همانند معتکفی علیه همه&amp;shy;ی مشکلات لاینحل برای فهم واقعیتی عینی تلاش می&amp;shy;کند، اکنون کاملاً غیر قابل دفاع و نپذیرفتنی شده است. در حقیقت، پس از یک دهه تحقیق در اقصی نقاط جهان، اکنون مشخص شده است که علم از درون روندهای اجتماعی حاصل می&amp;shy;شود. در واقع، برخی از فلاسفه و تاریخ&amp;shy;نگاران علم استدلال می&amp;shy;کنند که علم خود « روند اجتماعی » است. نیروهای اجتماعی که در سطح و ساختار اقتصاد جهان و اقتصاد سیاسی ملی عمل می&amp;shy;کنند، به همراه جوامع علمی، خصوصیات، محتوا و الگوهای علم و تکنولوژی مدرن را شکل می&amp;shy;دهند. دانشمندان شدیداً به عقاید و افکاری پای بندند که آن&amp;shy;ها را مجبور می&amp;shy;کند، تفاوت&amp;shy;ها و پیچیدگی&amp;shy;های موجود در جهان را به شباهت&amp;shy;ها و همانندی&amp;shy;ها تبدیل کنند. علاوه بر نظام اعتقادی و فرهنگی مذکور – که خود را در پیش&amp;shy;فرض&amp;shy;ها و عقاید دانشمندان نشان می&amp;shy;دهد – علم مدرن، قدرت ساختاری، نظام پاداش&amp;shy;دهی و گروه&amp;shy;های اعیان و اشراف خود را دارد. همه&amp;shy;ی این&amp;shy;ها در کنار هم مشخص می&amp;shy;کند که علم رابطه&amp;shy;ای نزدیک با نظم و سلطه اجتماعی ناعادلانه موجود در حیطه&amp;shy;های سیاسی و اقتصادی دارد. &lt;BR&gt;سلطه و کنترل، بخشی درونی و اساسی از علوم و تکنولوژی&amp;shy;های جدید را تشکیل می&amp;shy;دهد. این مفاهیم در قلب روش&amp;shy;شناسی علمی و روند ایجاد و تداوم علم قرار دارند. اهداف علم مدرن از ابتدای به وجود آمدن این علم در اولین مراحل رنسانس در اروپا، با مفاهیم سلطه و کنترل بیان شده&amp;shy;اند. « فلاسفه » عصر روشنفکری در قرن هفدهم، کاملاً برخلاف میراث تفکر و تمدن اسلامی و دیگر تمدن&amp;shy;هایی که بر مبنای آن جهان جدیدی را ساختند، مدعی جدایی تعقل از ارزش شدند. آن&amp;shy;ها تعقل را به عنوان خنثی و بی&amp;shy;طرف پنهان می&amp;shy;کرد، بازسازی کردند. بنابراین هر گونه تعلقی که ارزش&amp;shy;های خود را مطرح سازد، « غیر علمی » در نظر گرفته شد. از این رو فقط شیوه&amp;shy;ی مسلط « آگاهی » و « دانستن » تعقل محسوب شد و همه&amp;shy;ی گونه&amp;shy;های دیگر، کنترل و سلطه بر انسان&amp;shy;های غیراروپایی تبدیل شد که برای این کار، از روش علمی و تعقل خطی پاگرفته در آن، به عنوان ابزار استفاده شد. علم و تکنولوژی مدرن فعلی، در تجربه سلطه&amp;shy;گرایانه اروپا و آمریکا و تجربه مستعمراتی جهان سوم رشد کرده است. &lt;BR&gt;بحران علم مدرن، خود را در جهان سوم نیز به خوبی نشان می&amp;shy;دهد. علم و تکنولوژی مدرن باعث شده است که جوامع جهان سوم جایگاه خود را از دست بدهند؛ فرهنگ&amp;shy;های سنتی تخریب گردند و زیست بوم ملت&amp;shy;های جهان سوم دچار خسارت همه جانبه گردد. علاوه بر این، شیوه&amp;shy;ی چند بعدی و ترکیبی دانش در جهان سوم، به واسطه علم و تکنولوژی مدرن، با تفکر خطی، بی&amp;shy;روح و غیر انسانی عقلانیت مدرن، جایگزین شده است. تکنولوژی و علم غربی، جوامع جهان سوم را به نام عقلانیت علمی، به نحوی سازمان یافته چپاول کرده است. این دستاورد محصول انقلاب سبز و استفاده&amp;shy;ی وسیع از داروهای مدرن و به هدردادن منابع کمیاب و باارزش برای تحقیق در حیطه&amp;shy;های تزیینی و غیرضروری بوده است. هیچ ملاک و معیاری نمی&amp;shy;تواند بازگو کننده صدمات و تلفات ایجاد شده از سوی این تجارب مهندسی اجتماعی که از سوی متخصصان و مشاوران غربی برای جوامع جهان سوم به ارمغان آمده است، باشد. &lt;BR&gt;در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، علم و تکنولوژی عاریتی غربی، هنوز ریشه ندوانده است. نه علم و نه عالمان مدرن، رابطه&amp;shy;ای زنده و فعال با مشکلات، نیازهای اساسی و منابع محلی جوامع برقرار نکرده&amp;shy;اند. علم مدرن و عالمان مدرن در جوامع در حال توسعه، اغلب بی&amp;shy;رابطه، اسراف&amp;shy;گرا، عقیم و غیرمولد، تقلیدگرا و دارای نشانه&amp;shy;های کالاهای دست دوم و درجه دوم می&amp;shy;باشند. &lt;BR&gt;علاوه بر این، نظام علم و تکنولوژی مدرن در جهان سوم به قیمت از میان رفتن فرهنگ&amp;shy;هایی رشد کرده است که پیش از سلطه فرهنگ اروپایی در آن مناطق، خوش درخشیده بودند. پیش از سلطه قدرت&amp;shy;های استعماری اروپایی، تمدن&amp;shy;های جهان سوم، نظام&amp;shy;های معرفتی و صنعتگری پیچیده و گسترده خود را داشتند. &lt;BR&gt;علم اسلامی در آفریقای شمالی و آسیای غربی اصلی&amp;shy;ترین پارادایم حل مسأله بوده است. محصول علم اسلامی چه به لحاظ کیفیت و چه از نظر کمیت، از قرن هفتم تا قرن چهاردهم بی&amp;shy;نظیر بود. دانشمندان مسلمان پایه جبر و مثلثات را ریختند؛ محیط زمین را محاسبه کردند؛ خصوصیات نور و حرکت را مورد بررسی قرار دادند؛ بدن انسان را مورد دقت&amp;shy;نظر قرار دادند و جریان خون را در بدن انسان کشف کردند و در همه&amp;shy;ی این زمینه&amp;shy;ها، نتایج اعجاب انگیزی از لحاظ دقت به دست آوردند. دانشمندان مسلمان همه این فعالیت&amp;shy;ها را در چارچوب فکری و تحقیقاتی متافیزیکی که ارزش&amp;shy;ها و واقعیت&amp;shy;ها را متحد می&amp;shy;دانست، انجام دادند. دانشمندان مسلمان به استبداد روش&amp;shy;ها تن در ندادند بلکه روش&amp;shy;هایی متناسب با طبیعت تحقیق و در چارچوب یک نظام اخلاقی کاملاً تعریف شده ایجاد کردند. &lt;BR&gt;در تمدن چینی نیز علم و تکنولوژی رونق داشت و قلل بی&amp;shy;شماری را فتح کرد. بخش اعظمی از علم حساب فعلی، مبتنی بر یافته&amp;shy;های چانگ تسانگ (متوفی 152 پیش از میلاد) و هندسه ما برگرفته از آموزش&amp;shy;های کلاسیک وانگ هسیتونگ (متوفی 727 پیش از میلاد) است. یافته&amp;shy;های چانگ چیو چین (متوفی 650 پیش از میلاد) در علم داروشناسی، در چارچوبی متافیزیکی رشد کرده است که هماهنگی و رشد قواعد و ارزش&amp;shy;های خاصی را مورد تأکید قرار می&amp;shy;دهد. &lt;BR&gt;از ایام باستان، شبه قاره هند به خاطر تکنولوژی&amp;shy;های کشاورزی، فلزشناسی، نساجی، کشتی&amp;shy;سازی، معماری و داروسازی معروف بوده است. این تکنولوژی&amp;shy;ها تا پیش از پایان قرن هجدهم به طور گسترده&amp;shy;ای در تمامی منطقه جنوبی آسیا و آسیای جنوب شرقی رواج داشته&amp;shy;اند که بسیاری از اسناد مختلف ثبت شده اروپایی در همان زمان، به آن&amp;shy;ها اشاره دارد. خصوصیت اصلی این تکنولوژی&amp;shy;ها، سادگی همراه با پیچیدگی آن&amp;shy;ها بوده است، به عنوان مثال، در تفکر باستانی هندو، «شاسترا»های مختلفی وجود دارد که اصول کلی علمی را مشخص می&amp;shy;کند. این شاستراهای مختلف، خود بر پایه&amp;shy;ی فلسفه «دارشاناس»های مختلف قرار دارند. دارشاناس&amp;shy;ها مکاتبی فلسفی هستند که ساختار روش&amp;shy;شناسی، معرفت&amp;shy;شناسی و منطقی تفکر هندو را مشخص می&amp;shy;کند. &lt;BR&gt;اصل هدایتگر همه&amp;shy;ی این علوم و فلسفه&amp;shy;ها این بود که جهان گنجینه&amp;shy;ای از حقیقت است و هدف علم و تکنولوژی، فقط توانا ساختن بشر برای زندگی سعادتمند و سالم در جهان می&amp;shy;باشد و نه تغییر و دستکاری دنیا. &lt;BR&gt;سنت&amp;shy;های آسیای جنوب شرقی نیز مملو از مثال&amp;shy;های بی&amp;shy;شماری از علوم و تکنولوژی بومی است. علم و تکنولوژی غربی، این نظام&amp;shy;های معرفتی را تخریب کرد. نمود بارز این تخریب، در نفی همه&amp;shy;ی این تمدن&amp;shy;ها و فرهنگ&amp;shy;های سنتی در تاریخ علم و تکنولوژی هویدا است. علم و تکنولوژی مدرن، داروسازی سنتی را تخریب و سرکوب کرده؛ معماری و تکنیک&amp;shy;های خانه&amp;shy;سازی محلی را از میان برد و کشاورزی و شیوه&amp;shy;های آبیاری متناسب با محیط زیست را منسوخ نمود. &lt;BR&gt;با توجه به ماهیت مخرب علم و تکنولوژی فعلی و این حقیقت که این علم وتکنولوژی از سوی کشورهای صنعتی و شرکت&amp;shy;های چند ملیتی کنترل و مدیریت می&amp;shy;شود، ضروری است که کشورهای جهان سوم مبنای محلی خاص خود را برای تولید، استفاده و توزیع دانش علم و تکنولوژی ایجاد کنند. کشورهای جهان سوم باید در این دوره با یکدیگر همکاری کنند. علاوه بر این، باید به طور کلی در مفهوم انتقال تکنولوژی و واردات علم از غرب تجدیدنظر کرد. &lt;BR&gt;ایجاد فرهنگ علمی بومی نیازمند آن است که دانشمندان، تکنولوژیست&amp;shy;ها، تصمیم&amp;shy;گیران و فعالان جهان سوم، ارزش&amp;shy;های متناسب با علم و تکنولوژی سنتی را فراهم سازند. تکنولوژی&amp;shy;ها و نظام&amp;shy;های پزشکی سنتی باید ارتقا، پیشرفت و توسعه یابند و مبنایی برای ایجاد تکنولوژی&amp;shy;ها و نظام&amp;shy;های پزشکی بومی (اما کاملاً معطوف به زمان حال) قرار گیرند. به همین صورت، معضلات ملی نیز باید در چارچوب مدل فکری و بومی و با منابع محلی حل شوند. &lt;BR&gt;صرفاً هنگامی علم و تکنولوژی می&amp;shy;تواند برای ما معنادار باشد و نیازهای ما را برآورده سازد و خلاقیت و نبوغ واقعی ما را نشان دهد که در محیط اجتماعی فرهنگی خودمان و از عقاید و فرهنگ&amp;shy;های خودمان ریشه گرفته باشد. علم و تکنولوژی جهان سوم فقط با تکیه بر علوم، اصطلاحات و سنت&amp;shy;های محلی در همه&amp;shy;ی حیطه&amp;shy;های تفکر و عمل، قابل شکل&amp;shy;گیری است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ناتوانی علم در برآورده ساختن نیازهای اساسی &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; علم مدرن به واسطه&amp;shy;ی پیشرفت&amp;shy;های تکنولوژیک آن، می&amp;shy;تواند در صورتی که نظام&amp;shy;های اجتماعی و تولیدی به خوبی مورد بهره&amp;shy;برداری قرار گیرند، نیازهای اساسی همه&amp;shy;ی انسان&amp;shy;های روی زمین را برآورده سازد! &lt;BR&gt;حقیقت آن است که بیش از نیمی از جمعیت جهان (دو سوم از جمعیت جهان سوم) در شرایطی کاملاً غیر انسانی و محروم از اساسی&amp;shy;ترین نیازهای بشر مانند: غذا، لباس و سرپناه به سر می&amp;shy;برند. این داستان غم&amp;shy;انگیز هنگامی فاجعه&amp;shy;آمیزتر می&amp;shy;شود که این حقیقت را در نظر آوریم که همان توانایی تکنولوژیکی که سرهم&amp;shy;بندی غیر معقول کالاهای فعلی را ممکن ساخته است، به همان میزان قدرتمند است که می&amp;shy;تواند بخش عظیمی از منابع تجدیدناپذیر جهان را تخریب کند و از میان ببرد. این توانایی غول&amp;shy;آسای تکنولوژیک، هر روز انرژی بیشتری را مصرف می&amp;shy;کند، معادن بیشتری را استخراج می&amp;shy;کند، جنگل&amp;shy;های بیشتری را قطعه قطعه می&amp;shy;کند، خاک سطحی بیشتری را به هدر می&amp;shy;دهد و آب، خاک، هوا و حتی جو بیشتری از زمین را آلوده می&amp;shy;نماید. در سطح فعلی مصرف، بسیاری از منابع باارزش جهان، ظرف چند دهه به پایان خواهند رسید. &lt;BR&gt;دنیای ما حجم محدودی از منابع طبیعی را در اختیار ما قرار داده است که فرایند تولید فعلی، سالانه بخشی از این منابع را از میان می&amp;shy;برد. تولید ناخالص ملی که اکثر کشورهای جهان تا حد زیادی دل&amp;shy;مشغولی آن را دارند، در واقع گزارشی سالانه است که اساساً به میزان منابع طبیعی در دسترس هر کشور بستگی دارد. هنگامی که این منابع پایان یابند، ماجرای تولید ناخالص ملی هم تمام خواهد شد. اکثر منابع موجود در جهان غیرقابل تجدید هستند؛ هر چه بیشتر از منابع طبیعی بهره&amp;shy;برداری کنیم، امکان تولید را در آینده کاهش داده&amp;shy;ایم. به عبارت دیگر، هر چه تولید ناخالص ملی فعلی ما بالاتر باشد، تولید ناخالص ملی در آینده – وقتی آثار مصرف بی&amp;shy;رویه منابع طبیعی احساس شود – پایین&amp;shy;تر خواهد بود. این حقایق اساساً ساده و ابتدایی، از همه&amp;shy;ی کتاب&amp;shy;های درسی اقتصاد حذف شده&amp;shy;اند. برنامه&amp;shy;ریزان و سیاست&amp;shy;مدارانی که برای زندگی آینده&amp;shy;ی ما تصمیم می&amp;shy;گیرند و بر ما حکومت می&amp;shy;کنند، اساساً به چنین حقایقی توجه ندارند. دانشمندان و متخصصان تکنولوژی نیز که مصرف بی&amp;shy;رویه منابع طبیعی را از طریق توسعه&amp;shy;ی ظرفیت تکنولوژیک سرعت می&amp;shy;بخشند، نسبت به این موضوع فاقد خودآگاهی هستند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; توزیع و کنترل نابرابر جهان &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; استخراج و استفاده از منابع طبیعی به شدت نابرابر صورت می&amp;shy;گیرد. هشتاد درصد از منابع جهان از سوی کشورهای توسعه یافته مصرف می&amp;shy;شود و بیست درصد آن در جهان سوم. این توزیع نابابر منابع طبیعی، کیفیت کالاهای تولید شده را نیز مشخص می&amp;shy;کند. برای تولید کالای مخصوص بازار ثروتمندان، تکنولوژی&amp;shy;های پیچیده&amp;shy;ای ایجاد شده است تا کالاهای با کیفیت برتر مانند: دوربین&amp;shy;های فیلم&amp;shy;برداری، دیسک&amp;shy;های سخت، رایانه&amp;shy;ها، خودروها و خدماتی نظیر: پزشکی پیشرفته، مسافرت&amp;shy;های خارجی و حتی برنامه&amp;shy;های حقوقی معاف از مالیات را فراهم کند. بخش عظیمی از تولید ناخالص ملی جهان صرف این کالاهای مصرفی و نیز کالاهای سرمایه&amp;shy;ای یا تکنولوژی&amp;shy;هایی برای تولید این کالاهای مصرفی می&amp;shy;گردد؛ در حالی که جهان سوم صرفاً بیست درصد از منابع طبیعی جهان را مصرف می&amp;shy;کند و از آنجا که درآمدهای ملی نیز به طور نابرابر توزیع شده&amp;shy;اند، بخش بزرگی از این منابع نیز صرف تولید همان کالاهای مصرفی با کیفیتی می&amp;shy;شود که در کشورهای توسعه یافته مورد بهره&amp;shy;برداری قرار می&amp;shy;گیرد و یا صرف وارد کردن تکنولوژی&amp;shy;های معطوف به سرمایه برای تولید کالاهای مصرفی ثروتمندان می&amp;shy;شود. بنابراین صرفاً بخش کوچکی از منابع جهان صرف تولید کالاهایی برای بقای اکثریت فقرای جهان سوم و یا ایجاد کالاهای سرمایه&amp;shy;ای ساده می&amp;shy;شود که از سوی کشاورزان فقیر و صنعتگران خرده پا و بازرگانان کوچک مورد استفاده قرار می&amp;shy;گیرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; رشد شمال به قیمت از میان رفتن جنوب &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در روند فعلی تحلیل منابع و استفاده&amp;shy;ی غیرمنطقی از منابع طبیعی جهان، نیرو و دینامیسم اصلی این حرکت در اقتصاد سیاسی و نظام&amp;shy;های اجتماعی اقتصادی جوامع قرار دارد که باعث رشد رقابت میان شرکت&amp;shy;ها و ملت&amp;shy;ها می&amp;shy;گردد؛ اما نقش علم و تکنولوژی در این میان بسیار حائز اهیمت است. اگر سطح تکنولوژی پایین باشد، ممکن است باز هم نابرابری وجود داشته باشد اما درجه&amp;shy;ی استخراج و تحلیل منابع پایین خواهد بود؛ حال آنکه در جهان واقعی، سطوح تکنولوژیک تحت فشار رقابت میان شرکت&amp;shy;ها و کشورها (نه فقط در حیطه اقتصاد بلکه حتی در حیطه نظامی&amp;shy;گری) به سرعت در حال افزایش می&amp;shy;باشد و به این ترتیب، تحلیل منابع نیز به سرعت صورت می&amp;shy;گیرد. &lt;BR&gt;علاوه بر این، ظرفیت تکنولوژیک فزاینده جهان توسعه یافته، همواره باعث عقب&amp;shy;ماندگی بیشتر جهان سوم می&amp;shy;شود و بنابراین فاصله و نابرابری میان ملت&amp;shy;ها همواره افزایش می&amp;shy;یابد. &lt;BR&gt;در سال 1980، ملت&amp;shy;های شمال که فقط یک چهارم ملت&amp;shy;های جهان سوم را تشکیل می&amp;shy;دهند، هشتاد درصد از تولید ناخالص جهان را به خود اختصاص دادند اما در جنوب، سه چهارم از جمعیت جهان صرفاً بیست درصد از درآمد دنیا را کسب کردند. از سال 1980، جهان همواره نابرابرتر شده است. جهان سوم به واسطه تجربه مستعمراتی، همواره در تجارب وام گرفتن، سرمایه&amp;shy;گذاری و تکنولوژی، وابسته به غرب باقی مانده است. &lt;BR&gt;در طول چند سال گذشته، سرمایه&amp;shy;های فزاینده&amp;shy;ای از جنوب به شمال منتقل شده است. فقط در سال 1985، 74 میلیارد دلار از جهان سوم تحت عنوان بازپرداخت وام به شمال منتقل شده است. این در حالی است که جهان سوم در همین سال صرفاً 41 میلیارد دلار وام خارجی جذب کرده است که باید در ازای آن 14 میلیارد دلار علاوه بر اصل وام باز پرداخت داشته باشد. &lt;BR&gt;اگر فرار سرمایه&amp;shy;هایی را که از جهان سوم و کشورهای صادرکننده در غرب آسیا از طریق سود شرکت&amp;shy;های چند ملیتی به کشورهای شمال منتقل شده است نیز در نظر بگیریم، فقط در سال 1985، 230-240 میلیارد دلار سرمایه از کشورهای جهان سوم خارج شده است. باز هم اگر 65 میلیارد دلاری را که در اثر کاهش قیمت کالاها از دست جهان سوم خارج شده است ( مطابق برآورد نشریه Economist ) در نظر بگیریم، جهان سوم صرفاً در طول یک سال 300 میلیارد دلار سرمایه از دست داده است. در سال 1986 به علت سقوط قیمت نفت و دیگر کالاها، اوضاع وخیم&amp;shy;تر از سال قبل بود. کل سرمایه از دست داده شده در سال 1986، 300 – 400 میلیارد دلار برآورد می&amp;shy;شود. بادرنظر گرفتن این حجم غول&amp;shy;آسا از جابه&amp;shy;جایی سرمایه از جنوب به شمال، ابراز این که شمال به جنوب کمک بلاعوض می‌کند، صرفاً یک شوخی است. همه&amp;shy;ی کمک&amp;shy;های شمال در مقایسه با اقیانوس سرمایه&amp;shy;ای که از جنوب به سوی شمال می&amp;shy;رود، قطره&amp;shy;ای بیش نیست. خاصه این که کمک&amp;shy;های بلاعوض، همیشه مشروط به شرایطی هستند. &lt;BR&gt;تمسک شدید شمال به علم و تکنولوژی مدرن، نقشی اساسی در استثمار اقتصاد ضعیف جهان سوم دارد. کشورهای ثروتمند از تکنولوژی&amp;shy;های صنعتی و کشاورزی خود برای تولید کالاهای مازاد که قادر به مصرف آن نیستند، استفاده می&amp;shy;کنند و این خود بخشی از مشکل توسعه&amp;shy;یافتگی بیش از حد یا انباشت بیش از حد سرمایه است. آن گاه این کالاهای مازاد صنعتی و کشاورزی مثل: غله و دیگر محصولات کشاورزی و صنعتی، با قیمت پایین&amp;shy;تر به بازار جهانی عرضه می&amp;shy;شود و باعث سقوط بیش از حد قیمت کالاهای جهان سوم می&amp;shy;گردد و از این طریق، درآمد و استانداردهای زندگی فقرا کاهش می&amp;shy;یابد. علاوه بر این، تکنولوژی و نظام&amp;shy;های اطلاعاتی مدرن، بانک&amp;shy;ها و کمپانی&amp;shy;های فراملیتی را قادر به توسعه در کشورهای در حال توسعه می&amp;shy;کند و از این طریق، این کشورها را پیش از پیش در بازار جهانی فرو می&amp;shy;برد. وقتی کشورهای جهان سوم خود را غرق در بازار جهانی دیدند، راه ورود کالاهای صنعتی خویش را به کشورهای پیشرفته مسدود خواهند یافت. چرا که موانع تعرفه&amp;shy;ای حمایتی کشورهای ثروتمند از ورود کالاهای آن&amp;shy;ها جلوگیری می&amp;shy;کند. همچنین کشورهای جهان سوم درخواهند یافت که کشورهای ثروتمند، تکنولوژی&amp;shy;های جدید را به نفع خود ایجاد کرده&amp;shy;اند؛ مثلاً کشورهای ثروتمند با یافتن منابع جایگزین و استفاده کمتر از منابع در تولید کالاها، وابستگی خود را به مواد خام جهان سوم کاهش دادند؛ به این ترتیب، قیمت صادرات و درآمدهای جهان سوم در حالی به شدت کاهش می&amp;shy;یابد که مجبور به پرداخت سرمایه&amp;shy;های بیشتری در ازای سود وام&amp;shy;های گذشته هستند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; توسعه&amp;shy;ی نابرابر در جهان سوم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چنین ساختاری از نابرابری، در سطوح ملی، منطقه&amp;shy;ای و محلی جهان سوم نیز وجود دارد. بنابراین جریان ملی کالاها نیز مطابق همان الگو شکل می&amp;shy;گیرد. کالاهای لوکس برای گروه&amp;shy;های پردرآمد، کالاهای متوسط برای طبقه متوسط و کالاهای اساسی و یا کمتر از آن برای طبقه پایین که هفتاد درصد جمعیت را تشکیل می&amp;shy;دهند. &lt;BR&gt;در بخش بازرگانی، شرکت&amp;shy;ها برای کسب قدرت بیشتر در بازار و یا حفظ و افزایش سود خود، به شدت در حال رقابت هستند. شرکت&amp;shy;هایی که سود کافی به دست نیاوردند، سقوط خواهند کرد و یا به تصرف رقبای قوی&amp;shy;تر در خواهند آمد؛ بنابراین، رشد و توسعه، مفهومی درونی در سیستم رقابت میان شرکت&amp;shy;هاست. تکنولوژی مدرن نقشی اساسی در توسعه و رشد بازی می&amp;shy;کند، هم در کشف راه&amp;shy;های بهتر و بیشتر تولید و هم در تولید کالاها و مدل&amp;shy;های جدید؛ بنابراین علم و تکنولوژی مدرن در خدمت نیازهای توسعه&amp;shy;طلبانه شرکت&amp;shy;ها قرار دارد. &lt;BR&gt;در جهان سوم، ماهیت توسعه، تابعی از نگاه شمال به این مفهوم است؛ با این تفاوت که توسعه جهان سوم توسعه&amp;shy;ای وابسته است. در جهان سوم، رشد اقتصادی به معنای استخراج بی&amp;shy;رویه&amp;shy;ی منابع طبیعی برای صادر نمودن به شمال و استفاده از مازاد درآمد این صادرات و وام&amp;shy;های خارجی برای ساختن زیربناهای گران قیمت و سرمایه&amp;shy;گذاری در تکنولوژی&amp;shy;های سرمایه محور می&amp;shy;باشد که سود اصلی آن عاید کارخانه&amp;shy;ها و کشاورزی&amp;shy;های صنعتی بزرگ می&amp;shy;شود. &lt;BR&gt;بخش&amp;shy;های بازرگانی شده&amp;shy;ی اقتصاد که تحت سلطه&amp;shy;ی تکنولوژی و منابع مالی و فیزیکی آن می&amp;shy;باشد، اقتصاد سنتی را کاملاً تحت تأثیر قرار داده و بخش&amp;shy;های موفق اقتصاد را فتح می&amp;shy;نماید. از این رو درصد بسیار بالایی از مردم، از زندگی اقتصادی و کاشانه خود آواره می&amp;shy;شوند. به عنوان مثال: ماهی&amp;shy;گیران خرده پا که از نظام&amp;shy;های تولیدی سازگار با محیط زیست استفاده می&amp;shy;کنند، به واسطه کشتی&amp;shy;های تجاری صید ماهی که زیست بوم دریایی را با ماهی&amp;shy;گیری بیش از حد و استفاده از تجهیزات مخرب از میان می&amp;shy;برند، از صحنه خارج می&amp;shy;شوند. مثال دیگری در این زمینه را می&amp;shy;توان کشاورزانی دانست که دولت و یا شرکت&amp;shy;های خصوصی با خرید زمین&amp;shy;های آن&amp;shy;ها، این زمین&amp;shy;ها را برای خانه&amp;shy;سازی، ایجاد مجتمع&amp;shy;های تجاری، کارخانه&amp;shy;های صنعتی و یا بزرگراه&amp;shy;ها تغییر کاربری می&amp;shy;دهند. &lt;BR&gt;تکنولوژی&amp;shy;های بومی جهان سوم از بسیاری جهات مانند: زمینه&amp;shy;سازی برای اشتغال، کنترل تکنولوژی از سوی جامعه و یا تولیدکنندگان، کنترل روند تولید، رعایت عدالت و سازگاری با محیط زیست، بر انواع تکنولوژی&amp;shy;های مدرنی که امروزه جهان سوم را اشغال کرده است، برتری دارد. با این همه، این تکنولوژی&amp;shy;های بومی در حال حاضر تحت تأثیر بخش&amp;shy;های تجاری شده اقتصاد و با تهدید «فرهنگ مصرفی» که ذائقه&amp;shy;ی مردم را از فرهنگ بومی به مدل&amp;shy;ها و کالاهای فرهنگ غربی تغییر می&amp;shy;دهد، در حال به دور انداخته شدن هستند. بنابراین غرق شدن کشورهای جهان سوم در وابستگی به نظام جهان مدرن، فاجعه&amp;shy;ای را پیش روی کشورهای جهان سوم قرار داده است. حال آنکه توسعه&amp;shy;ی پایا که ضرورتی برای آینده&amp;shy;ی کشورهای جهان سوم است، نیازمند استفاده معقول از منابع این کشورها برای توسعه&amp;shy;ی صحیح آن&amp;shy;ها است. از این رو اکنون زمان آن رسیده است که جهت&amp;shy;گیری&amp;shy;های خود را در مفاهیمی مانند: علم، تکنولوژی و توسعه تغییر دهیم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; پیشنهادها &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; یک - اقتصاد بین المللی و نظم مالی فعلی باید تغییرات اساسی&amp;shy;ای را پشت سر بگذارد تا قدرت اقتصاد، سرمایه و درآمد به نحو متناسب&amp;shy;تری توزیع گردد و از این رو، جهان توسعه یافته باید مجبور به کاهش سطح غیر معقول و بسیار بالای مصرف خود گردد. اگر چنین امری صورت گیرد، سطح تکنولوژی صنعتی نیز پایین&amp;shy;تر خواهد آمد؛ در این صورت، دیگر نیاز به هدر دادن انرژی، مواد خام و منابع فراوان طبیعی که اکنون صرف تولید کالاهای اضافی&amp;shy;ای می&amp;shy;شوند تا «تقاضای مؤثر» موجود در بازار را حفظ کنند و ماشین&amp;shy;های اقتصادی غول&amp;shy;آسا را در حال حرکت نگه دارند، نیست. تکنولوژی بومی که برای جهان سوم مناسب به نظر می&amp;shy;رسد (ا گر به شرایط اجتماعی و زیست&amp;shy;محیطی توجه کنیم ) به عنوان جایگزینی برای تکنولوژی&amp;shy;های پیشرفته اما کهنه&amp;shy;ی جهان توسعه یافته، کاملاً ضروری به نظر می&amp;shy;رسد؛ اما این آرزو که کشورهای توسعه یافته به نحو داوطلبانه دست به این کار بزنند، اساساً غیر محتمل است. چنین اقداماتی باید از طریق اجبار صورت گیرند؛ حال یا با استفاده از اتحادی جدید از جهان سوم با روحیه&amp;shy;ی سال&amp;shy;های دهه&amp;shy;ی 1970 و اوایل 1980 اوپک و یا با سقوط فیزیکی یا اقتصادی این نظام. ما باید این نکته را درک کنیم که حتی در جهان اول نیز انسان&amp;shy;های محروم و گروه&amp;shy;های استثمار شده&amp;shy;ای وجود دارند که تحت فشار نظام اقتصادی حاضر به سر می&amp;shy;برند. از سوی دیگر، نخبگان محلی در جهان سوم، سودهای سرشاری از این نظام اقتصادی می&amp;shy;برند و منابع گسترده&amp;shy;ای در حفاظت از آن دارند. از این رو، ایجاد اتحاد و پشتیبانی از افراد و گروه&amp;shy;های پیشرو در جهان اول و سوم بسیار مهم است؛ افراد و گروه&amp;shy;هایی که باید نظام اقتصاد بین المللی فعلی را به چالش بکشند و تغییر دهند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دو - آینده&amp;shy;ی سازگار با محیط زیست جهان، فقط در جهان سوم امکان تولید دارد. در بسیاری از مناطق جهان سوم، مناطق بزرگی با اقتصاد سازگار با محیط زیست و نظام&amp;shy;های زندگی&amp;shy;ای یافت می&amp;shy;شود که در جهان پیشرفته کاملاً از میان رفته&amp;shy;اند. ما نیازمند شناسایی این مناطق و کشف مجدد آگاهی&amp;shy;های فرهنگی و تکنولوژیک از نظام&amp;shy;های بومی کشاورزی، صنعت، خانه&amp;shy;سازی، آبیاری، بهداشت، داروسازی و فرهنگ هستیم. &lt;BR&gt;البته این به معنی پذیرش بی&amp;shy;چون و چرای هر امر سنتی و اعتقاد احساسی به گذشته&amp;shy;های طلایی برای بازگشت همه جانبه به آن دوران نیست؛ به عنوان مثال: بهره&amp;shy;برداری از سیستم&amp;shy;های اجتماعی فئودالی و یا برده&amp;shy;داری نیز بخشی از گذشته هستند که زندگی را بسیار مشکل می&amp;shy;ساختند. در بسیاری از تکنولوژی&amp;shy;ها، مهارت&amp;shy;ها و روندهای بومی که هنوز بخشی از زندگی جاری جهان سوم هستند، با « توسعه&amp;shy;ی پایدار » سازگار بوده و در هماهنگی با طبیعت و جامعه قرار دارند. این نظام&amp;shy;های معرفتی بومی باید مور توجه خاص و لازم قرار گرفته و توسعه و حمایت لازم از آن&amp;shy;ها صورت گیرد. اما باید توجه داشت که این نظام&amp;shy;های معرفتی توسط نظام مدرن علم و تکنولوژی بلعیده نشود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سه - به عبارت دیگر، دولت&amp;shy;ها و مردم جهان سوم ابتدا باید بر دلمشغولی خود به تکنولوژی&amp;shy;های مدرن فائق آیند که هر روز بخش بیشتری از کالاهای مازاد و سرمایه&amp;shy;ها را در پروژه&amp;shy;هایی مانند: سدهای غول&amp;shy;آسای تولید برق و صنایع سنگینی که نیازهای غیر ضروری بشر را برآورده می&amp;shy;سازند، به خود جذب می&amp;shy;کنند. ما باید از دلمشغولی به ابزارها و تولیدات مدرن که نیاز به آن&amp;shy;ها از سوی جهان صنعتی ایجاد شده است، دست برداشته و به سوی خشکاندن ظرفیت و نیاز به ارضای « تقاضای مؤثر » حرکت کنیم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چهار - ما نیازمند ابداع و تلاش برای اجرایی کردن سیاست&amp;shy;هایی سازگار با محیط زیست و مناسب با شرایط اجتماعی برای تأمین نیازهایی مانند: آب، بهداشت، غذا، آموزش و آگاهی&amp;shy;دهی هستیم. ما نیازمند تکنولوژی&amp;shy;های مناسبی برای کشاورزی و صنعت هستیم؛ از آن مهم&amp;shy;تر، نیازمند تعیین اولویت&amp;shy;های خود در مورد این نکته اساسی هستیم که کدام یک از کالاهای مصرفی را تولید کنیم. ما نمی&amp;shy;توانیم « تکنولوژی مناسبی » را که کالاهای نامناسب تولید می&amp;shy;کند بپذیریم؛ بلکه باید برای اجرایی کردن تکنولوژی&amp;shy;های مناسب، برای تولید کالاهای مناسب مبارزه کنیم؛ تکنولوژی&amp;shy;هایی که به لحاظ کاربرد بی&amp;shy;خطر و پایا هستند و نیازهای اساسی و انسانی را برآورده ساخته و منابع زیست&amp;shy;محیطی و طبیعی را تخریب و تباه نمی&amp;shy;کنند. &lt;BR&gt;شاید مهم&amp;shy;ترین بخش مبارزه&amp;shy;ای که نیازمند آن هستیم، تلاش برای مقابله با « مغزشویی »های صورت گرفته در مردم جهان سوم، در اثر نفوذ فرهنگی جهان اول باشد. در این مبارزه باید تلاش شود تا شیوه&amp;shy;ی زندگی، انگیزه&amp;shy;های شخصی و ساختار اجتماعی جامعه ما از نظام صنعتی و تبلیغات فرهنگ&amp;shy;ساز این نظام کاملاً مجزا گردد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; پنج - در نهایت، در حالی که علم جدید بدون ایجاد تغییراتی متناسب و مقدم بر آن در ساختارهای اجتماعی موفقیت نخواهد داشت، این نکته نیز درست است که صرف تغییر در ساختارهای اجتماعی – اقتصادی برای ایجاد نظم پایه&amp;shy;دار جدید ناکافی است. کنترل و توزیع منابع، بخش مهمی از نظام اجتماعی را تشکیل می&amp;shy;دهد اما تغییر در این حیطه به تنهایی کافی نیست و در صورت نداشتن درکی کامل از محدودیت&amp;shy;های منابع و جنبه&amp;shy;های فرهنگی، زیست&amp;shy;محیطی، بهداشتی و اخلاقی علم و تکنولوژی، می&amp;shy;تواند به مشکلات مشابهی منجر گردد. بنابراین بدون تغییر در اجتماع، اصلاح علم بی&amp;shy;معنا خواهد بود. علاوه بر آن، تا تغییری در درک ما از علم و کاربرد صحیح آن در خدمت به بشر و هماهنگی با طبیعت صورت نگیرد، اصلاح ساختارهای اجتماعی بی&amp;shy;معنا خواهد بود. &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Aug 2007 15:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidmaghreb&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>khorshidmaghreb</dc:creator>
<guid>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>46 : آزادی بیان برای ثروتمندان</title>
<link>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دوستان ...! سلام و عرض تحیت و احترام ...! &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حالتان چطور است؟ سلامت هستید؟ انشاءالله که هستید. جملگی موفق باشید. روز و شبهایتان به خیر، و تماما به خوشی و خرمی باد. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; قدم رنجه نمی کنید و با نیامدنتان طوری مودبم می نمایید، حتما بدین طریق گلمندید و لابد من هم شرمنده اخلاقتان! سکوتتان را به سکوتم ختم می کنم و با نگفتنم، البته ببخشید! گفتنی هایی را می شنوانم و نیز به خود می فهمانم: « هر دیدی بازدیدی دارد. » &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; یکی از گفتنی ها، فصلی از کتاب « in the absence of the sacred » اثر « Jerry Mander » که یک منتقد تکنولوژی و جهانی سازی است، می باشد. اگر حوصله دارید با هم می خوانیم: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ff0000 size=4&gt;
&lt;CENTER&gt;آموزش صوتی ـ تصویری دنیای مدرن &lt;/CENTER&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اشاره: &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در این مقاله، به تلویزیون و نتایج استفاده بی رویه از آن پرداخته می شود. این که تلویزیون به چه صورت بر روان و زندگی و رفتار انسان ها تأثیر می&amp;shy;گذارد و باعث چه تفاوت&amp;shy;هایی در نسل جدید شده است. چگونه شرکت&amp;shy;های سرمایه&amp;shy;دار محدودی این ابزار را در دست گرفته و از آن به نفع خود استفاده می&amp;shy;کنند و این که تلویزیون رسانه&amp;shy;ای تک منظوره است. &lt;BR&gt;کسانی که کتاب «چهار دلیل برای حذف تلویزیون» را خوانده باشند، بیشتر اطلاعاتی را که در این مقاله آورده شده است، به خوبی درک خواهند کرد. به دلیل نقش حیاتی تلویزیون در شبکه تکنولوژیکی وسیع جهانی، نکات مهم را در این زمینه تکرار می کنم: &lt;BR&gt;برای بیشتر انسان هایی که در دنیای غرب زندگی می کنند، درست همانند یک نیاز ابتدایی در زندگی روزمره، تماشای تلویزیون اصلی ترین راه ارتباطی آن ها با دنیای جدیدی است که در حال به وجود آمدن است. در همین زمان، موسساتی که در مرکز این روند هستند، از تلویزیون به عنوان وسیله ای برای آموزش بشریت استفاده می کنند، به انسان ها یاد می دهند که به چه چیز فکر کنند، چه احساسی داشته باشند و چگونه در دنیای مدرن زندگی کنند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; زندگی درون رسانه ها &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اجازه دهید با آماری از سال 1990 شروع کنیم. این آمار با وجود این که بسیار کم مورد بحث قرار گرفته است، از چنان اهمیت شگفت&amp;shy;آوری برخوردار است که سعی بر آن دارم که در تمامی مقالاتم در مورد تلویزیون، از این آمار استفاده کنم. &lt;BR&gt;بنا بر اطلاعات اداره بازرگانی آمریکا، در 5/99 درصد از خانه&amp;shy;های آمریکایی که برق دارند، دستگاه تلویزیون وجود دارد. از دید الکترونیکی، همه ما در یک زمان، مثل یک ذات واحد به هم متصل شده&amp;shy;ایم. یک سیگنال الکتریکی که از یک منبع فرستاده شده است، به طور هم زمان به دست همه افراد یک جامعه می&amp;shy;رسد؛ حدود دویست و پنجاه میلیون نفر در سه میلیون مایل مربع. هنگامی که در دهه شصت این نشانه&amp;shy;ها ظاهر شد، مارشال مک لوهان به آن&amp;shy;ها به عنوان نشانه&amp;shy;هایی از دهکده جهانی، خوش آمد گفت؛ ولی نکته سیاسی مهمی از دید وی پنهان مانده بود: «استعداد استبدادی قدرت یک نفر در شکل دادن به مغزهای افراد» که قبل از آن بی&amp;shy;سابقه بود. نتایج چنین استعدادی، تنها در داستان&amp;shy;های علمی ـ تخیلی مورد توجه قرار گرفته بود. توسط اشخاصی مانند اورول و هاکسلی. این استعداد سلطه&amp;shy;گرایی تنها توسط شرکت&amp;shy;هایی زیرکانه مورد تقدیر قرار گرفت که به اندازه کافی قدرتمند بودند که این رسانه را داشته باشند، شرکت&amp;shy;هایی بزرگ متعلق به ثروتمندان و سیاست مداران. &lt;BR&gt;بنا بر آمار کمپانی ای&amp;shy;. سی. نیلسون، &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;95 درصد جمعیت آمریکا در طی روز تلویزیون تماشا می&amp;shy;کنند. هیچ روزی بدون حضور تلویزیون نمی&amp;shy;گذرد. این موضوع، خود بر گرفتاری و تمایل مردم به رسانه&amp;shy;ها دلالت می&amp;shy;کند. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;نیلسون گزارش&amp;shy;می&amp;shy;دهد که &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;در بیشتر خانه&amp;shy;های آمریکا، روزانه حدود هشت&amp;shy; ساعت تلویزیون روشن&amp;shy;است. میانگین افراد بالغ آمریکایی، روزانه حدود پنج&amp;shy;ساعت، میانگین بچه&amp;shy;های بین دو تا پنج سال، روزانه سه ساعت و نیم و میانگین افراد بالای پنجاه و پنج سال، حدود شش ساعت تلویزیون نگاه می&amp;shy;کنند. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;&lt;BR&gt;بگذارید تأملی داشته&amp;shy;باشیم بر موقعیت افراد بالغی که روزانه حدود پنج&amp;shy;ساعت تلویزیون نگاه&amp;shy;می&amp;shy;کنند. این افراد، بیشتر وقت خود را به جای خوابیدن، کار کردن یا مدرسه رفتن صرف تماشای تلویزیون می کنند. اگر افراد به طور متوسط، حدود 5 ساعت در روز تلویزیون تماشا می&amp;shy;کنند، پس تقريباً نيمي از جمعيت آمريكا، (روزانه بيش از پنج ساعت تلويزيون نگاه مي‌كنند. در واقع، این آمار یعنی تمام آخرهفته&amp;shy;ها و تمام شب&amp;shy;ها). اگر بگوییم، مهمترین فعالیت آمریکایی&amp;shy;ها در کنار خوابیدن و کار کردن، تماشای تلویزیون شده است، مبالغه نکرده&amp;shy;ایم، تلویزیون به راحتی جایگزین فعالیت&amp;shy;های گوناگون نسل&amp;shy;های گذشته شده است، فعالیت&amp;shy;هایی مانند روابط اجتماعی، پیشه&amp;shy;های فرهنگی و زندگی خانوادگی. &lt;BR&gt;می&amp;shy;توان گفت، جامعه ما در طول تاریخ، اولین جامعه&amp;shy;ای است که به داخل رسانه منتقل شده است. بیشتر انسان&amp;shy;ها با روزانه حدود پنج ساعت تلویزیون نگاه کردن، به طور فیزیکی با یک ماشین درگیر هستند و با چیز دیگری در محیطشان ارتباط ندارند، ولی محیطی که تلویزیون می&amp;shy;سازد، ثابت نیست بلکه پویاست. وارد ذهن آدمی می&amp;shy;شود؛ تصاویری را باقی&amp;shy;می&amp;shy;گذارد که فرد هیچ&amp;shy;گاه فراموش نمی&amp;shy;کند. پس تلویزیون محیطی خارجی است که تبدیل به محیطی داخلی و ذهنی می&amp;shy;شود. &lt;BR&gt;این شرایط آن چنان عجیب است که شباهت زیادی با توصیفات تخیلی مربوط به آن پیدا می&amp;shy;کند. برای مثال، تصور کنید، نیمی از انسان&amp;shy;شناسان از کهکشانی دیگر به زمین فرستاده شده و بالای کشورمان در پروازند. احتمالاً این گزارشگران چنین چیزی را به مبدأ گزارش خواهند داد: &lt;BR&gt;«در حال نظاره آمریکاییان هستیم، هر شب روی صندلی&amp;shy;هایشان در اتاق&amp;shy;های تاریک می&amp;shy;نشینند، بدون آنکه حرکتی کنند یا با هم صحبتی کنند، مگر برای غذا خوردن. بسیاری از آنان در اتاق&amp;shy;های جدا می&amp;shy;نشینند و حتی آنان که در جمع و کنار هم نیز نشسته&amp;shy;اند، به ندرت با هم صحبت می&amp;shy;کنند. تنها به یک نور خیره شده&amp;shy;اند، نوری که در هر ثانیه بارها سوسو می&amp;shy;زند (به دلیل جریان برق AC آن). چشمان انسان&amp;shy;ها ثابت است و همان&amp;shy;طور که می&amp;shy;دانیم، رابطه مستقیمی بین حرکات چشم و تفکر است. موج&amp;shy;های مغزی آن&amp;shy;ها را اندازه&amp;shy;گیری کرده&amp;shy;ایم. مغزهایشان در حالت آلفا است، حالتی که در آن، ناآگاه و منفعل و آماده پذیرش هر چیزند. انسان&amp;shy;ها گیرنده هستند. آن نور که به صورت تصاویر به نظر می&amp;shy;رسد، از مبدأهای محدودی فرستاده می&amp;shy;شود، مبدأهایی که هزاران مایل دورتر از نقاطی هستند که انسان&amp;shy;ها امواجشان را دریافت می&amp;shy;کنند. آن تصاویر از نقاط یا وقایعی هستند که در بسیاری از مواقع، ارتباطی با زندگی مردم ندارند. وقتی برای یک بار در اذهانشان حک شود، تصاویر برای همیشه دوام پیدا می&amp;shy; کنند. ما دريافته‌ايم كه مردم از اين تصاوير براي ارتباط با ساير همنوعانشان استفاده مي‌كنند و همچنین تلویزیون تأثیر بسیار زیادی بر نوع پوشش و رفتار مردم دارد، به گونه&amp;shy;ای که آن&amp;shy;ها پس از دیدن تصاویر تلویزیونی، آغاز به لباس پوشیدن و رفتار کردن همانند شخصیت&amp;shy;های درون این تصاویر می&amp;shy;کنند. آن&amp;shy;ها حتی رهبران خود را از میان تصاویر انتخاب می&amp;shy;کنند. به طور خلاصه، به نظر می&amp;shy;رسد که مردم دچار نوعی آموزش همگانی شده&amp;shy;اند که شباهت زیادی با شست و شوی مغزی دارد.» &lt;BR&gt;اگر این تعریف، تعریفی عادلانه از وضعیت آمریکا باشد، می&amp;shy;تواند تعریفی از بسیاری نقاط دیگر جهان نیز باشد. هم اکنون حدود شصت درصد افراد در جهان به تلویزیون دسترسی دارند. در بسیاری از نقاطی که به تازگی به تلویزیون دسترسی پیدا کرده&amp;shy;اند، مانند دهات دورافتاده آفریقایی، آمریکای جنوبی، اندونزی، شمال کانادا، جاهایی که حتی راه ارتباطی ندارند، ارتباطات ماهواره&amp;shy;ای باعث&amp;shy; شده&amp;shy;&amp;shy;است که فرهنگ جوامع خارجی، در&amp;shy;آنجا سلطه پیداکند؛ در خانه&amp;shy;های علفی، در جلگه&amp;shy;های یخ&amp;shy;زده و بی&amp;shy;درخت، در جزیره&amp;shy;های&amp;shy; کوچک گرمسیری، در جنگل&amp;shy;های برزیل و آفریقا، مردم در خانه&amp;shy;های سنتی&amp;shy;شان که از گل و علف و الوار ساخته شده می&amp;shy;نشینند و برنامه&amp;shy;هایی مثل دالاس، بر لبه شب و بونانزا تماشا می&amp;shy;کنند. &lt;BR&gt;بیش از پنجاه درصد برنامه&amp;shy;های تلویزیونی که در خارج از کشور به نمایش گذاشته می&amp;shy;شود، شامل تکرار نماهنگ&amp;shy;های معمول آمریکا است. ارتباطات ماهواره&amp;shy;ای که به عنوان برنامه&amp;shy;هایی کاملاً دموکراتیک معرفی شده&amp;shy;اند، در واقع به عنوان برنامه&amp;shy;هایی برای ترویج زندگی آمریکایی، ارزش&amp;shy;های آمریکایی، تجارت آمریکایی و روش&amp;shy;های زندگی آمریکایی استفاده می&amp;shy;شوند. نتیجه این برنامه&amp;shy;ها، تک فرهنگی شدن جهان است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آزادی بیان برای ثروتمندان &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به این دلیل که همگی ما می&amp;shy;توانیم در خانه&amp;shy;هایمان تلویزیون داشته باشیم، فکر می&amp;shy;کنیم تلویزیون رسانه&amp;shy;ای دموکراتیک است؛ ولی اگر حتی گیرنده به عنوان رسانه&amp;shy;ای دموکراتیک باشد، به طور حتم فرستنده دموکراتیک نیست. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;براساس گزارش ادورتایزینگ ایج، حدود هفتاد و پنج درصد از آگهی&amp;shy;های بازرگانی پخش شده در تلویزیون، توسط صد شرکت از بزرگ&amp;shy;ترین شرکت&amp;shy; های کشور پشتیبانی مي‌شود. بسياري از انسان‌ها به اين آمار توجه شاياني نشان نمي‌دهند ولي به اين موضوع توجه کنیم که در حال حاضر در ایالات متحده، بیش از چهل و پنج هزار شرکت وجود دارد اما فقط حدود صد شرکت تصمیم می&amp;shy;گیرند که چه چیز از تلویزیون پخش شود و چه چیز نباید پخش شود. این شرکت&amp;shy;ها مخالفت خود را با تهیه بودجه برای برنامه&amp;shy;هایی که موافق نظراتشان نیست، آشکارا بیان نمی&amp;shy;کنند، بلکه با ظرافتی بسیار بیشتر، بر این گونه امور نظارت می&amp;shy;کنند. این شرکت&amp;shy;ها به گونه&amp;shy;ای عمل می&amp;shy;کنند که هنگامی که تهیه&amp;shy;کننده&amp;shy;ای قصد ساخت برنامه&amp;shy;ای را دارد، خواسته&amp;shy;هایشان را با توجه به احتیاجی که فروش آن برنامه به پشتیبانان صنفی دارد، متعادل می&amp;shy;سازد. یک روش فوق&amp;shy;العاده برای سانسور. &lt;BR&gt;با وجود آنکه تعداد محدودی از این شرکت&amp;shy;ها از هفتاد و پنج درصد آگهی&amp;shy;های بازرگانی پشتیبانی مالی می&amp;shy;کنند و به موجب آن بر این رسانه مسلط می&amp;shy;شوند، پشتیبانی بیش از نیمی از برنامه&amp;shy;های معمولی تلویزیون را نیز بر عهده گرفته&amp;shy;اند. &lt;BR&gt;در دوران ریگان، پشتیبانی فدرال برای برنامه&amp;shy;های غیرتجاری از بین رفت و تلويزیون با کمبود برنامه مواجه شد. این امر باعث شد که عوامل دست اندرکار تلویزیون به شرکت&amp;shy;ها متوسل شوند. همان طور که تأثیر شرکت&amp;shy;های تجاری بر روی برنامه&amp;shy;های تلویزیونی بیشتر می&amp;shy;شد، حجم آگهی&amp;shy;های بازرگانی پخش شده قبل و بعد از برنامه&amp;shy;های تلویزیونی که پشتیبان مالی آن&amp;shy;ها بودند نیز افزایش می&amp;shy;یافت. گاه تلویزیون در وسط برنامه&amp;shy;ای غیرتجاری، ناگهان این پیام را نشان می&amp;shy;داد که این برنامه با امتیاز شرکت اکسکسون برای شما به نمایش گذاشته شده است و سپس علامت تجاری شرکت اکسکسون را می&amp;shy;دیدیم که با چند آگهی بازرگانی و شعارهایی همراهی می&amp;shy;شود. &lt;BR&gt;دلایل این موضوع که چرا تنها شرکت&amp;shy;های بزرگ در جهان، برنامه&amp;shy;های تلویزیوني را پشتيباني مالی می&amp;shy;کنند، بسیار واضح است. آن&amp;shy;ها تنها کسانی هستند که قادرند از پس هزینه&amp;shy;های آن برآیند. با توجه به ساختار کنونی شبکه&amp;shy;های تلویزیون، سی ثانیه از بهترین تایم&amp;shy;ها برای تبلیغات، حدود دویست تا سیصد هزار دلار خرج برمی&amp;shy;دارد و در طی وقایعی مانند جام&amp;shy;های ورزشی، این قیمت به هفتصد هزار دلار نیز می&amp;shy;رسد. تعداد بسیار اندکی از این افراد یا حتی شرکت&amp;shy;ها، قادر به پرداخت دویست هزار دلار، تنها برای یک پیغام جهانی هستند. &lt;BR&gt;فرض کنید، شما و دوستانتان بخواهید در مورد موضوعی بسیار مهم آگهی بدهید. به عنوان مثال، در مورد بریدن درختان کهنسال جنگل «ردوود» در شمال غربی پاسیفیک. اگر بسیار خوش شانس باشید و ثروتمند، شاید بتوانید آن قدر پول تهیه کنید که پیغامتان را برای یک بار در خطوط هوایی قرار دهید. در همین زمان، شرکت&amp;shy;های بین&amp;shy;المللی که مسئولیت بریدن و الوار کردن درختان جنگلی را دارند، آن قدر توانایی خرید دارند که کل زمان قبل و بعد از آگهی&amp;shy; شما و سه بار دیگر در هنگام عصر و پنج بار دیگر فردای آن روز و پس فردا و روز بعدش و همین طور در طول ماه را بخرند. بعضی از این شرکت&amp;shy;ها، سرمایه&amp;shy;ای معادل سالانه صد میلیون تا حتی بیش از یک بیلیون دلار برای تبلیغات در اختیار دارند. تلویزیون به طور قطع یک رسانه شخصی و تنها برای استفاده آن&amp;shy;ها است. باور این مطلب که تلویزیون رسانه&amp;shy;ای شخصی برای بزرگ&amp;shy;ترین شرکت&amp;shy;هاست، برای آمریکایی&amp;shy;ها بسیار مشکل است. به این دلیل که ما باور داریم، آزادی بیان و عقیده نه تنها حقی قابل انتقال نیست بلکه همه ما به مساوات از آن بهره&amp;shy;برداری می&amp;shy;کنیم. هیچ چیز بیش از این عقیده از حقیقت دور نیست. همان طور که ای.جی. لایبلینگ اظهار می&amp;shy;دارد، آزادی مطبوعات تنها برای عده&amp;shy;ای قابل دسترسی است که صاحب رسانه&amp;shy;ای می&amp;shy;باشند؛ به همین ترتیب، آزادی بیان نیز تنها برای عده خاصی معنا پیدا می&amp;shy;کند، نه برای همه. یعنی تنها برای افرادی که می&amp;shy;توانند آن را در تلویزیون&amp;shy;های بین&amp;shy;المللی خریداری نمایند. &lt;BR&gt;این صد شرکت بزرگ شامل کارخانه&amp;shy;های داروسازی، شیمیایی، لوازم آرایشی و بهداشتی، بسته&amp;shy;بندی مواد غذایی، اتومبیل یا نفت می&amp;shy;باشند و در صنایع مشابه دیگر نیز نقش دارند. ولی شما چه در حال تماشای آگهی مواد دارویی ـ بهداشتی و چه آگهی اتومبیل باشید، پیغامی که به شما می&amp;shy;رسد، یکسان است. همه تبلیغات شعار واحدی دارند: «چه این کالا را خریداری کنید، چه آن را، رضایت شما از زندگی&amp;shy;تان توسط این کالاها به دست می&amp;shy; آید.» &lt;BR&gt;پس ما نافذترین و قدرتمندترین رسانه اجتماعی در طول تاریخ را داریم که به طور کامل توسط افرادی پشتیبانی مالی می&amp;shy;شوند که عقایدشان را در مورد اینکه چگونه باید زندگی کنیم، بدون هیچ شرمی بیان می&amp;shy;کنند و همین باعث ایجاد آمار شگفت&amp;shy;آوری می&amp;shy;شود. میانگین افراد آمریکایی که روزانه پنج ساعت تلویزیون نگاه می&amp;shy;کنند، سالانه حدود بیست و یک هزار آگهی می&amp;shy;بینند. بیست و یک هزار بار تکرار در زندگی، متجاوزانه این پیغام را در ذهن تماشاگر قرار می&amp;shy;دهد که «چیزی بخرید، همین الان». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تکنولوژی ایجاد انفعال &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اقتصاد، تنها دلیل این موضوع که تلویزیون رسانه مناسبی برای کنترل جهان توسط این شرکت&amp;shy;ها است، نیست. مسئله&amp;shy;ای که به همان اندازه اهمیت دارد، کسب تجربه&amp;shy;های جدید توسط تلویزیون است و این که چگونه انسان&amp;shy;ها تحت تأثیر قرار می&amp;shy;گیرند. از دیدگاه یک شرکت بازرگانی، این تأثیر بسیار سودآور است. &lt;BR&gt;دانشمندانی که فعالیت امواج مغزی را بررسی می&amp;shy;کنند، کشف کرده&amp;shy;اند که هر کس بیشتر تلویزیون تماشا کند، مغزش زودتر به حالت آلفا فرو می&amp;shy;رود، یک نقش آرام و پیوسته از امواج مغزی که در آن حالت، مغز در منفعلانه&amp;shy;ترین حالت خود است. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;اطلاعات به طور مستقیم در مغز افراد قرار داده می&amp;shy;شود؛ بدون هیچ گونه مداخله&amp;shy;ای از طرف تماشاچی. هنگام تماشای تلویزیون، تصاویر پخش شده، بدون هیچ تفکری توسط مغز دریافت می&amp;shy;شود. محققان دانشگاه بین&amp;shy;المللی استرالیا، نام این حالت را «تعلیم در هنگام خواب» گذاشته&amp;shy;اند. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;&lt;BR&gt;دلایل زیادی برای این موضوع وجود دارد که چرا مغز به حالت یک گیرنده فرو می&amp;shy;رود؟ یعنی به حالت آلفا. یکی از این دلایل، کاهش حرکات چشم در حین تماشای تلویزیون است که به علت کوچک بودن صفحه تلویزیون پیش می&amp;shy;آید. با نشستن در یک فاصله مناسب، چشم می&amp;shy;تواند بدون گشتن به دنبال تصاویر درون صفحه تلویزیون، تمامی تصاویر را دریافت کند. این کمبود جستجو برای تصاویر، ارتباط نرمال بین حرکت چشم و انگیزش تفکرات را که به طور طبیعی سوپاپی برای سلامتی انسان&amp;shy;ها است، از بین می&amp;shy;برد. قبل از شروع این دوره، وقایع غیرعادی در محیط، توجه را آناً به سوی خود جلب می&amp;shy;کرد، همه حواس به سوی آن واقعه متمرکز می&amp;shy;شد، این حواس شامل حس بینایی و چشم&amp;shy;ها نیز می&amp;shy;شد. هنگامی که احتیاجی به جستجو برای تصاویر نباشد، قسمت مهمی از انگیزش ذهن غایب است. &lt;BR&gt;دومین دلیل برای فرورفتن مغز به حالت آلفا این است که بدون حرکت چشم&amp;shy;ها و صفحه تلویزیونی که هر ثانیه شصت بار سوسو می&amp;shy;زند، خواب مصنوعی تأثیرگذاری پدید می&amp;shy;آید. سوسو زدن صفحه تلویزیون، شباهت زیادی به خیره شدن به شمع متحرک روان شناسان دارد. &lt;BR&gt;فکر می&amp;shy;کنم سومین دلیل، مهم&amp;shy;ترین دلیل نیز باشد. اطلاعات موجود در صفحه تلویزیون (یعنی تصاویر) با سرعتی می&amp;shy;آید که توسط تماشاگر قابل کنترل نیست، به صورت موجی از تصاویر. کسی نمی&amp;shy;تواند به تک تک تصاویری که از تلویزیون پخش می&amp;shy;شود، دقت و درباره آن&amp;shy;ها تفکر کند. اگر شما در تلاش برای انجام این کار باشید، از موج تصاویر عقب خواهید ماند. پس تنها دو راه حل موجود خواهد بود: تسلیم شدن به موج تصاویر و یا عقب کشیدن از این تجربه. ولی اگر قصد تماشا کردن برنامه&amp;shy;ای خاص یا فیلم را داشته باشید، باید اجازه ورود این تصاویر با سرعت خودشان را به مغزتان بدهید. پس طبیعت این تجربه، عکس&amp;shy;العمل شما را نسبت به این جریان از بین می&amp;shy;برد. &lt;BR&gt;آیا این مشکل برای سایر رسانه&amp;shy;ها نیز وجود دارد؟ نه به این اندازه. برای مثال در مورد فیلم&amp;shy;ها بحث می&amp;shy;کنیم. تجربه تماشای یک فیلم، معمولاً با همراهی دوستان صورت می&amp;shy;گیرد. همین موضوع می&amp;shy;تواند باعث انگیزش ذهن شود. با توجه به این که فیلم در مکان&amp;shy;های عمومی به نمایش گذاشته می&amp;shy;شود، حالت خاصی که فضا را در بر می&amp;shy;گیرد، حضور مردم، احساسات و تفکرات دیگری نیز این تجربه را همراهی می&amp;shy;کند. &lt;BR&gt;تصاویری که در فیلم نشان داده می&amp;shy;شوند، نسبت به تصاویر برنامه&amp;shy;های تلویزیونی بسیار بی&amp;shy;آلایش&amp;shy;ترند و جزئیات بسیار بیشتری را نیز ارائه می&amp;shy; دهند. فیلم&amp;shy;ها می&amp;shy;توانند نمایشگر تصاویری حاوی جزئیات بسیار، تصاویری بهتر از طبیعت و لطافت باشکوه&amp;shy;تری باشند. هرچه تصاویر حاوی جزئیات بیشتری باشند، به نظر تماشاگر جذاب&amp;shy;تر می&amp;shy;رسند. (این فواید مقایسه&amp;shy;ای فیلم و تلویزیون، تنها زمانی متعادل خواهد شد که در سال&amp;shy;های آینده، تلویزیون با وضوح بیشتری عرضه شود) فیلم&amp;shy;ها به طور معمول در مقایسه با برنامه&amp;shy;های تلویزیون، بر روی صفحه&amp;shy;های بسيار بزرگ‌تري نشان داده مي‌شوند كه به طور قابل ملاحظه‌اي، حركت بيشتر چشمان را طلب می&amp;shy;کند. هنگامی که فیلم به پایان می&amp;shy;رسد، چراغ&amp;shy;های سالن روشن می&amp;shy; شوند، مردم عکس&amp;shy;العمل نشان می&amp;shy;دهند و در آخر، برای ترک سالن از مکان&amp;shy;هایشان برمی&amp;shy;خیزند؛ این گونه نیست که در صندلی&amp;shy;هایشان بنشینند و مورد هجوم موجی جدید از تصاویر قرار بگیرند. عمل ترک سالن و سپس شاید رفتن به یک کافی شاپ و صحبت در مورد فیلم، هنگامی که فواید فیلم مورد بررسی قرار گیرد، باعث می&amp;shy;شود، تصاویر از سمت راست مغز بالا آورده شده و مورد تحلیل قرار بگیرد (معمولاً تصاویر و رویاها در سمت راست و پایین مغز قرار می&amp;shy;گیرند). تصاویر از حوزه ناآگاه و بی استفاده مغز بیرون آمده، مورد بررسی قرار می&amp;shy;گیرند، جایی که بتوان آن&amp;shy;ها را تا حدودی مورد آزمایش قرار داد. &lt;BR&gt;رادیو رسانه&amp;shy;ای است که به هیچ وجه از تصاویر استفاده نمی&amp;shy;کند. در حقیقت، رادیو همانند کتاب، تخیل را تحریک می&amp;shy;کند. موقعیتی مورد توصیف قرار می&amp;shy;گیرد و شنونده یا خواننده آن را به صورت پویا تصور می&amp;shy;کند. این عمل باعث از بین رفتن حالت آلفا می&amp;shy;شود. برعکس، هنگام تماشای تلویزیون، تخیل فرد در یک نوع ایست ذهنی قرار می&amp;shy;گیرد. &lt;BR&gt;مطبوعات تاکنون درگیرکننده&amp;shy;ترین و مشارکتی&amp;shy;ترین رسانه&amp;shy;ها بوده&amp;shy;اند. از آنجا که هیچ محدودیت زمانی درباره روزنامه&amp;shy;ها و کتاب&amp;shy;ها وجود ندارد، می&amp;shy;توانند نسبت به رسانه&amp;shy;های تصویری، جزئیات بیشتری را در اختیار خوانندگان قرار دهند. اگر هم اکنون از شما بخواهم مزرعه&amp;shy;ای سبز و شاداب را تصویر کنید، با جویبار باریکی که از آن می&amp;shy;گذرد و ابرهایی که در آسمانش موج می&amp;shy;زند، دو سگ سفید بزرگ در چمنزار آن دراز کشیده&amp;shy;اند و عاشقانی که در تپه&amp;shy;های اطراف در حال پیاده&amp;shy;روی هستند، به طور حتم می&amp;shy;توانید آن تصاویر را با کیفیتی بسیار بالا برای خود مجسم کنید. این تصاویر را در ذهن خودتان می&amp;shy;سازید و لازم نیست لزوماً شبیه به تصاویری باشند که من در ذهن خود ساخته&amp;shy;ام. ولی اگر همین تصاویر در تلویزیون نشان داده شوند، بسیار خوش آب و رنگ&amp;shy;تر از تصاویری می&amp;shy;باشد که در ذهنتان ساخته&amp;shy;اید. ضمناً شما در ذهنتان درگیر ساخت تصاویر نیز نخواهید شد بلکه به صورت بی اراده و منفعل، تنها پذیرای این جزئیات خواهید بود. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;هیچ رسانه&amp;shy;ای به اندازه مطبوعات، ظرفیت ارائه اطلاعات با جزئیاتی این چنین را ندارد. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;با توجه به این موضوع که این رسانه هیچ محدودیت زمانی ندارد، هرآنچه را که برای درک بهتر مطلب برای خواننده لازم است. از یکی دو جمله اضافه گرفته تا اطلاعات بیشتر، در اختیار قرار می&amp;shy;دهد ولی مسئله مهم این است که جمع&amp;shy;آوری اطلاعات از مطبوعات، یک فعالیت پویا محسوب می&amp;shy;شود و ما برای درک بهتر اطلاعات، مغزهایمان را در حالتی آگاه نگاه می&amp;shy;داریم. &lt;BR&gt;همچنین در هنگام مطالعه، افراد این شانس را دارند که موضوع را دوباره بخوانند، بر نکات مهم آن تأکید کنند، مطالبی در گوشه&amp;shy;های مطلب یادداشت کنند یا قسمتی از صفحه را ببرند، آرام یا سریع مورد بازخوانی قرار دهند. خواننده اکثر جزئیات را مورد کنترل خود قرار می&amp;shy;دهد. در صورتی که در تماشای تلویزیون، اطلاعات باید بدون هیچ گونه مقاومتی، درست هنگامی که می&amp;shy;رسد، دریافت شوند. در نتیجه، محققان دانشگاه بین&amp;shy;المللی استرالیا، تجربه تماشای تلویزیون را ماندگار توصیف می&amp;shy;کنند. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;پس اگر بتوانیم نگاه کردن تلویزیون را با تجربه مصرف دارو مقایسه کنیم، به نظر می&amp;shy;رسد که بسیاری از خصوصیات مصرف والیوم&amp;shy;ها و آرام&amp;shy; بخش&amp;shy;ها را داشته باشد، ولی این تنها نیمی از داستان است. در واقع اگر تلویزیون همانند یک دارو باشد، آن دارو خواب آور نیست بلکه سرعت بخش است. &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Jul 2007 03:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidmaghreb&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>khorshidmaghreb</dc:creator>
<guid>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>##:  مولود کعبه</title>
<link>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&amp;nbsp;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0066 size=7&gt;&lt;STRONG&gt;عاشقان!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=7&gt;&lt;STRONG&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;FONT color=#66cc00&gt;مبارکتان!...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#66cc00 size=7&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Jul 2007 14:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidmaghreb&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>khorshidmaghreb</dc:creator>
<guid>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> 45 :  قراری که برقرار نشد - 5</title>
<link>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA; FONT-: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#00ff00 size=4&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA; FONT-: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#00ff00 size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; LINE-HEIGHT: 150%; mso-bidi-language: FA; FONT-: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#00ff00 size=4&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خواندن دعای ندبه تمام شد ولی گفتگو و ندبه گویی ها ماند و هنوز هم ادامه دارد. تا کی، خدا عالم است و بسیار قادر، و تقدیر بدست اوست. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حمید و ابراهیم بیرون آمدند، با دستانی پر، پر از بیسکویت و شکلات، در ظرفی پیچیده، عیان و نمایان، البته همه داشتند و این دو هم. &lt;BR&gt;نرگس و نسرین هم از طرف درب زنانه بیرون آمدند، و به طرف آن نیمکت سنگی موج د ار، روبروی درب ورودی مسجد، که کنار حوض بود، راه افتادند. &lt;BR&gt;نیمکت سرد بود، حمید و ابراهیم، خودشان را جمع کرده بودند، پاشنه پاهایشان را روی زمین می چرخاندند. سرهایشان پایین و دستهایشان در جیبهایشان بود. پاکتهای شیرینی را هم که در کیسه های مشمایی بود، بینشان، روی نیمکت گذاشته بودند. &lt;BR&gt;اول نرگس سلام کرد، بعد نسرین، ابراهیم جواب داد، اما حمید مات و مبهوت آن دو را نگاه میکرد، گاهی آن دو را نگاه میکرد و گاهی ابراهیم را، نمی دانست چه بکند، چه بگوید و به که بگوید، نسرین هم انگار ترسیده بود، عین بچه ای که به مادرش بچسبد ، به نرگس چسبیده بود و با یک نگاه معصومانه ای حمید را نگاه میکرد، هیچکس حرف نمی زد، حتی نرگس. &lt;BR&gt;حمید بلند شد و بطرف پشت این سه راه افتاد و بعد از چند قدم، به طرف چپ، طرف غرفه کتابفروشی مسجد رفت. گیج بود، باور نمی کرد و چنین انتظاری نداشت، حین راه رفتن با خودش حرف می زد، با خودش، عصبانی بود، از دست ابراهیم، بیشتر از دست نرگس، البته از دست نسرین هم. قولی را که به نرگس دیشب داده بود، تازه میفهمید و به یقین می رسید، کتابفروشی را دور زد و از پشت آن و از روبروی ابراهیم و نرگس و نسرین، چند متر دورتر، به طرف درب مسجد رفت و وارد مسجد شد. هنگام ورود، از پشت، ابراهیم او را دیده بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ابراهیم سکوت جمع سه نفره را شکست و گفت: « &lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;خانما، حمید رفت داخل مسجد! &lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بغض نسرین ترکید، با گریه گفت: « &lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;بخدا، ناراحتیشو نمیتونم ببینم، چی بکنم، چه جوری توجوشو به خودم جلب کنم، خیلی سخته، اینقدر حیاء، اخه من چی بکنم! ... &lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نرگس بلافاصله گفت: « &lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;صبر کن، بخدا توکل کن، تحمل داشته باش، کار بزرگیه، احتیاج به فکر کردن داره، زود اومدی، زودم میخوای بری، صبور باش، حمید دل مهربونی داره، دنیای صفا و صمیمیته، اونو به حال خودش بذار، ایشالله نتیجه میگیری، اینقدم آبغوره نگیر، اشکاتو برا اینکار تلف نکن، اشکت ارزش داره، قدر اشکتو بدون، نذار برا دنیا بریزه، اشکو خلق کردن برا امام حسین ( ع )، راستی اینو چرا بتو میگم، ولی اگه خواستی میفهمی!، ... &lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نسرین در جواب نرگس گفت: « &lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;نرگس خانم، چرا گریه نکنم، گریه برام خوبه، الان یه جوریم، تمام شوق وجود منو گرفته، در عین حال میترسم، از اینکه قبول نکنه، محلم نزاره، بخدا خیلی دوسش دارم، میدونی، الان، بیشتر از شش ماهه، این خواسته رو تو دلم نگه داشتم تا پریروز، که دل به دریا زدم، و اونجوری ، همه چی رو گفتم، اما مث اینکه اشتباه کردم، بد وقتی، بد جایی مطرح کردم، ولی چاره ای نداشتم، اون لحظه عقل از سرم پریده بود، اخه نمیدونی! ... من روز بروز بیشتر به ایشون علاقه مند میشم، هر چی رو از یه همسر باید بخوام در ایشون سراغ دارم، خیلی فکر کردم، ذره ای شک ندارم و از این لحاظ به خودم، اطمینان دارم، من از چیزهایی که خیلی بهش اهمیت میدم درسه، از بچگی تا یک سال پیش، من تو درس خوندن، امتحان دادنم، اصلن رقیب نداشتم، کسی به گرد من نمیرسید، دیگه خیلی مغرور شده بودم، تا اینکه اومدم دانشگاه، آقا حمید غرورمو شکست، تنها کسی بود که این کارو کرد، اما اصلن بچگی و بد اخلاقی نکرد، خیلی محترمانه، بخودش نمیآورد که از من سرتره، احساس میکردم نه ناراحت میشه و نه خوشحال، برام عجیب بود، ، اخه من تو رقابتهام خیلی بد اخلاقی میکردم، اگه میدونستم که کسی ، توانایی رسیدن به منو داره، به هر طریقی دوست داشتم شکستش بدم، نذارم به من برسه، اما پیش آقا حمید نتونستم، نه نتونستم، بلکه تسلیم شدم، احساس کردم خیلی عقبم، و اون ازم خیلی جلویه، تو بحثای کلاس غوغا میکنه، اصلن درسها رو یه جور دیگه میفهمه، استادید، خیلی تعریفشو میکنند، تو بحث اینقدر آرامه، اینقدر مودبه، ...، نمیدونم ، فقط اینو میدونم که از سنش خیلی بزرگتره، نرگس خانم، آقا ابراهیم، کمکم کنید، شما رو به این مکان مقدس، شما رو به صاحب امروز، منکنه اینجا رو و صاحب اینجا رو نمیشناسم، اما میدونم که شماها به این مکان خیلی علاقمندید، دستمو بگیرید ... &lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نرگس خطاب به ابراهیم گفت: « &lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;برو ببین حمید در چه حاله، چه میکنه، ببین میتونی راضیش کنی، بیاری بیرون!... &lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ابراهیم وارد مسجد شد، حمید را دید، خواب بود!، انگار نه انگار چه رخ داده، در آرامش تمام در قرار خودش بود، در یک گوشه ای، سمت راست محراب، بالا، دوزانوی خودش را بغل گرفته بود و سرش را کج کرده به دیوار تکیه داده بود. ابراهیم بیدارش کرد، وقتی حمید بخود آمد، دست ابراهیم را گرفت و بلند شد. دو نفری از مسجد خارج شدند. &lt;BR&gt;این عادت دیرینه حمید بود، همیشه در ناملایمات زندگی و شوکهایی که به وی وارد میشد، گونه ای ناخواسته به خواب میرفت و بدین طریق قرار میگرفت و تن و خیالش را به خواب می برد، جانش را به پرواز می داد و نا آرامیش را با خوابش آرامش می داد، هرچند وابستگانش را خوش نمی آمد ولی حمید این گونه بود. &lt;BR&gt;به طرف نرگش و نسرین رفتند. حمید سلام کرد و نرگس جواب داد. ساک مسافرتش را جابجا کرد و پشت به مسجد و روبروی نرگس، روی ساکش، روی زمین نشست، ابراهیم سمت راستش بود و نسرین طرف دیگرش و نرگس هم وسط آن دو روی نیمکت سنگی نشسته بودند. &lt;BR&gt;نسرین سرش پایین بود، ابراهیم لبخند می زد، نرگس هم میخکوب حمید بود، بحدی که حمید شرمش گرفت و سر به زیر شد، اکنون خواسته و خواهان هر دو سرشان پایین بود. نرگس نگاهی به آن دو انداخت و در گوش همسرش چیزی گفت، چه گفت، معلوم نبود ولی اثرش خنده زن و شوهر بود، که خیلی معلوم بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نرگس به حمید گفت: « &lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;تو حالا چرا اینجا نشستی؟، روی زمین، وسط ما!؟ &lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حمید گفت: « &lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;ها!، اینجا نشستم، وسط شما، تا ببینم و بفهمم، این چه کاری بود شماها با من کردید، شما نرگس خانم، شما چرا، من شما را اهل خودم دونستم، با شما درد دل کردم، بلکه دردمندم باشید و کمکم کنید، اینطوری، با این وضع، این خانمو کشید آوردید اینجا، که چه، نکنه من سوژه شما شدم برای واقعیتی که باهاش مشکل داشتید، میخواستید بسنجید که عمل فرضیتون تو واقعیت چه میشه، این طور بود، من مضحکه شما هستم، دختر مردمو، یه نامحرمو، کشید آوردید اینجا که چه، ...، شما چرا نسرین خانم، شما مث اینکه میخواید روز بروز به اشتباهاتتون اضافه کنید، ...، شما چرا آقا ابراهیم، مثلا حقوق میخونید و اینطوری حقمو ادا کردید، نمی دونم این آشو کودومتون پختید، بکشید ببینم، بکشید ببینم چه مزه ای داره، شماها قصدتون چیه، از همتون دلگیرم، نرگس خانم از شما بیشتر، چون بزرگتر مائید و عاقلتر ... &lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; وقتی صدای حمید قطع شد، نسرین گفت: « &lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;من!، من!، ... &lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;گریه امانش نداد، چیزی نگفت، فقط گریه کرد، گریه او و بعد از مدتی همراهی حمید. عین مادر مرده ها، هر دو گریه می کردند، انگار دنیای غم در دل هر دو بود و گریه هاشان قطع نمیشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نرگس، بشاش شد، چهره اش افروخته و خوش نما گردید، با تبسمی بی نهایت قشنگ و شاید اشک آلود، رو به نسرین کرد و گفت:: « &lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;عزیزم، بردی، تو برنده شدی، آرام باش، آرام!، من حمیدو میشناسم، گریه حمید یعنی رضایت، حمید اینجوریه، همیشه نهایت مهرشو با گریه نشون میده، این گریه اش یعنی بله!، البته با اجازه بزرگترها!، آقا ابراهیم!، یه تیکه ای بیا، همه چیزو بگو، حرف همه رو، حرف منو، خودتو، این دو تا رو، این تازه آشناها رو، من عشقو تو چشمای این دو تا میبینم، الهی شکر، خدایا شکرت که از شرمندگی در اومدم، خدایا خیر از تو و خواستن ازما، خدایا عاقبت بخیرشون کن، ابراهیم بیا، بیا دیگه!... &lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ابراهیم، چنین پر سوز و جانانه به سرودن آمد، حزین و بسیار خوش و دردآور، فراوان شیرین و آن صدای مبارک و خدا دادی: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;« ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به مــژگــان ســـیه کــردی هــــزاران رخنــه در دیــنم &lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ( ... ای دوست ... ای دوست ) &lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بیــا کــز چشــــم بیــمــارت هــــزاران درد بــر چــینم &lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ( جون جونم ... بلات بجونوم ... نامهربونوم ) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ( الا ای همنشین دل ... ) &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;الا ای همــــنشــــین دل کــه یــارانــت برفــت از یــاد &lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ( مرا روزی مباد آن دل ... ) &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;مرا روزی مبــــاد آن دل کــــه بــی یــــاد تو بنشــینم &lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ( ... ای ... ای ... ای دل ... ) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; جهان کین است و بی بنیاد از این فرهاد کشتن یاد &lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ( ... فریاد ... فریاد ) &lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; که کرد افســون و نیرنگــش ملــول از جــان شیرینم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اگر بر جــای مــن غیری گزیند دوســت حاکم اوست &lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ( ... اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست ... حاکم اوست ) &lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حرامم بــاد اگر مــن جــان به جــای دوســت بگزینم &lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ( ای ... دوست ... دوست ) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;... » &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ابراهیم با این خواندنش غوغا کرد، رهگزران بی خبر از اوضاع، قدم از پای می گرفتند، غرق تماشای نوای ابراهیم بودند، غمخانه ای شده بود. مردم بی خبر بودند ولی ابراهیم هم قصد دیگری داشت، خبر دیگری، برای جان امامش میسرود، او قصدش امامش بود، هر چند برای جمع خصوصی دو پهلو بود ولی قصد اصلیش گرفت، چون یاد و صدای امام به یادها افتاد، این جمع که غرق شادی گریه بودند، غرق سوز و فراق، فراق یوسف فاطمه، فراق جان عالم، فراق دوست، دوست واقعی، سر سلسله خوبیها، و آخر نیکیها. اینجا بود، مکان امن و امان، مکان امام و جمع منتظران و فرازگوییهایشان: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نرگس از ابراهیم خواسته بود، اما خودش بیش تر، شیدا بود و وجد شوهرش را به زبان خودش ترجمه می کرد و با گل نرگسش! شوری شعور آفرين داشت، به نجوا و التماس و دعا چنین می گفت: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;« ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; هر چه گل است ، به سمت آمدن تو، نثار باد! &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; هر چه شکفتن است از سوی دست های تو، پایدار باد! &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; هر چه گفتن است از نام و یاد تو، پیوسته افزون و پربار باد! &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ای دلدار! ای محبوب عاشق این دیار! ای برترین یار! از آن زمان که مردمان، قابلیت تنفس و زندگی در حضور تو را از دست دادند، بر جان هر فرزانه ای آتشی در افتاد که همه وجودش را خاکستر کرد! &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; همچنان که امروزه روز، نیز، پروانه های دلسوخته عشق تو، گرداگرد شمع یاد و نام تو می چرخند و بر زبان همه عاشقان نام تو می درخشد. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ای مولا! ای کاش، پیشینیان می دانستند که در حضور تو چگونه باید باشند، تا ما را به غیبت رویت مبتلا نکنند! و ای کاش بتوانیم عوامل بازدارنده ظهور تو را باز شناسیم و با زدودن آن ها، دست به کاری بیازیم که خداوند دانا، به ما لیاقت دیدارت را ای مولا، عنایت فرماید. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ای گل پنهان! عطر ورنگ و طراوت و والایی تو، همچنان از پس پرده ما را می نوازد و خشنود می سازد و ما ضمن تلاش برای جستجو و دستیابی به صلابت و صلاحیتت که به منظور بهره وری از حضورت لازم است، پیوسته دستی بر آسمان می گشاییم و از پروردگارمان می خواهیم که وجود مقدس تو را در کمال سلامت و استواری ، برای پراکندن رایحه والای ولایت، در این دیار آفتاب خیز، پایدار فرماید و دل ها و دیده های ما، هر چه زودتر به شرف دیدار دلدار نایل آید و شفا یابد! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;... » &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ادامه دارد ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Apr 2007 21:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidmaghreb&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>khorshidmaghreb</dc:creator>
<guid>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>##:  « قراری که برقرار نشد » ... تکراری و ...</title>
<link>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;CENTER&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#00ff00 size=4&gt;بسم الله الرحمن الرحيم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;« بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین » &lt;/CENTER&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;
&lt;CENTER&gt;*&amp;nbsp;*&amp;nbsp;* &lt;/CENTER&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آنچه در زیر آمده و ادامه خواهد داشت، داستان برهه ای از زندگی چند بنده خداست که دوست می داشتند بندگان خوبی باشند و در راه اطاعت از خالقشان روزگاران نیکوئی بگذرانند و به سر انجامی نیکوتر برسند. از زمان این داستان 15 سال گذشته است. تمام گفته ها و نوشته های پیش روی خوانندگان عزیز، واقعیت دارد. برای همراهی بیشتر و احساس نزدیکتر شما دوستان، رخ دادها و بحثهای سیاسی به مسائل روز تغییر کرده و جایگزین شده است، بقیه ناگفته هائی است که رخ داده و تلخی و شیرینی هائیست که به ذائقه بندگان خدا رسیده است . بجهت پاره ای از مسائل شخصی و حفظ حرمتها؛ نامها، اسامی اماکن و شهرها واقعیت ندارد و خیالی نامگذاری شده اند. با اجازه شخصیت اصلی و راوی داستان، مسائل سیاسی روز در لابلای گفته ها گنجانده شده است و بنوعی صحنه سازی گفتاری و نوشتاری از طرف نویسنده گردیده است و همچنین پاره ای مسائل عقیدتی و فکری که از اهمیت بیشتری برخوردار است نیز، اضافه شده است. این داستان فقط داستان صرف و گفتن خاطرات نیست بلکه در آن به نوعی دست کاری شده و صحنه ها بازسازی شده اند و از روایت آن قصدهائی در کار است که هم شخصیت داستان و هم اینجانب بدان تمایل داشته و دارد. قسمت ها و پستهای این داستان برای اولین بار و در همان روز پست، نوشته خواهد شد و قسمت به قسمت ارائه خواهد گردید و اگر عمری باشد و توانی بخصوص برای شخصیت اصلی داستان، انشاء الله مرور خواهد شد و تمام منظور و خواست ها و قصدها به نظر بازدید کنندگان خواهد آمد. از خوانندگان گرامی انتظار دارد که مسائل فکری و سیاسی مطرح شده را جدی گرفته و به نقد بکشند، بخصوص مسائل فکری را و نوعی در نوشته های بعدی، کمک باشند و در پر بار نمودن مطالب دستی به دستهایمان برسانند. در واقع این داستان با چنین روایت هائی میخواهد با شما گفتگو کند و از نظرات و ایرادات شما استفاده نماید و مسائلی را به کرسی بنشاند که بنظرش می رسد و نیکش می داند و بیاری خدا و دستان مهربان شما دوستان عزیزان چنین خواهد شد. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; صدرالدین شریف &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Apr 2007 20:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidmaghreb&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>khorshidmaghreb</dc:creator>
<guid>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> 44 : صحبتهای دوستانه </title>
<link>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دوستان! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سلام و عرض تحیت و احترام! حالتان چطور است؟ سلامت هستید؟ انشاءالله که اینطور است، جملگی موفق و موید، و منصور الطاف الهی واقع گردید. روز و شبهایتان به خیر و تماما به خوشی باد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;این پست را چند کلامی به گفتگو و صحبتهای دوستانه می نشینیم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اینجا ایران است، بندر انزلی، شمال ایران، استان گیلان، سرسبز و خوش نواز و فراوان بارانی و فضای نم گرفته، دریا و ساحل شنی نرم و دل انگیز، ماهی و مرغان دریایی، امواج سر بسر رسیده و کف کرده با نمای سفید و آبی، آبی مثل آبی آسمان و سفید مثل سفیدی دل سپید بختان و روی سپیدان، نرده های چوبی با سیم های خار دار، گوشماهی های سفید و خال خالی، سکوهای در آب فرورفته و کج و معوج، دخترکانی با پیراهن های گلی گلی و موهای صاف و کشیده و شانه بسر، پسرکان بازی گوش و خندان و حریص و خیالی و پر طمطراق، اتومبیل های بصف کشیده و رنگارنگ و آدم های جورواجو و اهل حال و بعضی اهل قیل و قال، ظاهر را که می بینی همه خندان و خوشحالند اما وقتی دقیق میشوی ظواهری است و از بواطن خبری نداری و نمی دانی که در پشت این نقابها و طوری حجابها چه می گذرد و ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اینجا محل بچگی حمید است، آنروزهایی که هنوز مدرسه نرفته بود اما می دانست که نان را بابا می دهد ولی آب را! نه! نه هنوز! چون بخیالش، میشد آب را از شیرهای نصب شده کنار خیابان خورد و یا بخانه آورد و بابتش پولی هم نداد! و نیز می دانست که « دارا انار دارد »، البته می دانست که « دارا » انار دارد! وگرنه در محل کودکی حمید، کسی اسم فرزندش را دارا نمی گذاشت، حمید هم با چنین اسمی آشنا نبود و نیز نمی دانست « سارا » یعنی چه؟ مثل امروز که نبود، عروسکان « دارا » و « سارا » با قیمتهای آنچنانی، چشمان معصوم کودکانمان را آزار دهند و بسیار البته با اسامی ایی، مثلا ایرانی، مانند « دارا » و « سارا » آشنا شوند، حمید از امروز در آن روزها چیزی نمی دانست اما خاطرات دیروز را، امروز خوب بخاطر می آورد و برای دوستش « کریم» تعریف می کرد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;« ... &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;بچه که بودم، همینجا، آن پایینتر، محله ای بود باسم کلور، رودخانه ای داشت، همین رودخانه که الان از محله شنبه بازار می گذرد، تابستانها هر روز در رودخانه شنا می کردیم، به یاد دارم یک روز، قایقی پر از هندوانه، از کنارمان گذشت، یکی از هندونه ها افتاد توی آب، ما داد زدیم که آهای! آقا! هندوانه افتاد، هندوانه افتاد!، قایقران گفت، مال شما، بخورید نوش جانتان، ما بچه ها حمله ور شدیم، هندوانه را از آب گرفتیم، دستجمعی خوردیم، چه کیفی داشت! &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;... » &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حميد مکثی کرد و ادامه داد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;« ... &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;یک روز، از پدرم پول گرفته بودم تا یک لکوموتیو اسباب بازی بخرم، در بازار قبلا در مغازه ای دیده بودم، پول دستم بود، بچه های غریبه دیدند به من حمله ور شدند، تمام پولهایم را گرفتند و تا می توانستند کتکم زدند، داد و فریادم باعث شد مردم دور و اطرافم جمع شوند، ماجرا را تعریف کردم، بچه ها را گرفتند پولهایم را پس آوردند، یکی از آن آقایان گفت، بچه! پولت را بر می داری، یک راست به خانه ات می روی، دیگر هم اینجا پیدایت نمی شود وگرنه گوشت را می گیرم و با میخ به دیوار می کوبم! من باور کردم ترسیدم، فکر کردم حتما اینکار را می کند، همانطور که آن آقا می گفت به طرف خانه ام روانه شدم ، چند روز بیرون نیامدم، به پدر و مادرم هم چیزی نگفتم، دیگر هیچ وقت! اسباب بازی نخریدم، آن قطار بازی باطری می خورد، خیلی جالب بود، چراغ هم داشت با نور قرمز! بوق هم می زد، با مصرف روغن دود هم می کرد، قشنگیش هنوز در دلم مانده است، شاید یک روزی خریدم، البته نه برای خودم! &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;... » &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کریم گفت: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;« ... &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;آدمی از بدو تاثیر مادی، تولد تا کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و ... طوری، تحت تاثیر عوامل ارثی، محیط خانواده و نیز محیط بیرون، خمیر مایه خود، نحوی اجداد خود و موارد دیگر، شکل می گیرد و در حال ساخته شدن است. هر کسی در هر سطحی، طوری خود منحصر بفردش را داراست، با این دارایی، زندگانی می کند. در مراوده، گفتگو، هم نشینی با همنوعان خود، با خلق و خویهای مختلفی مواجعهیم، بعضی برای ما خوش آیند و جالبند، بعضی نیز ناخوش آیند و طوری آزار دهنده جلوه می نمایند، مورد اخیر، گاهی برایمان قابل تحمل و شنیدنی است، گاهی به تحمل نمی آید و توان شنیدن و دیدنش نیست. مثل همین موردی که گفتید، مردم آزاری، ... کارهایی از این قبیل! &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;... » &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Feb 2007 15:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidmaghreb&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>khorshidmaghreb</dc:creator>
<guid>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>43 : زیارت عاشورا</title>
<link>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;CENTER&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#00ff00 size=4&gt;بسم الله الرحمن الرحيم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;« بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین » &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ff0000 size=4&gt;« السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین » &lt;/CENTER&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دوستان! &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سلام و عرض تحیت و احترام! حالتان چطور است؟ سلامت هستید؟ انشاءالله که اینطور است، جملگی موفق و موید، و منصور الطاف الهی واقع گردید. روز و شبهایتان به خیر و تماما در این ایام به مهر انگیزی « حسین بن علی! ... »، مهر افزون باد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#00ff00 size=2&gt;قال رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ): &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خدا کسی را که حسین را دوست بدارد دوست می دارد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; زیارت عاشورا را در منابع و مآخذ معتبر نظیر مصباح متهجد، مصباح الزائر، کامل الزیارات و ... با سند های گوناگون، روایت شده است. حتی محدث نوری، آن را حدیث قدسی دانسته و در تایید مدعای خویش به حدیثی از امام صادق علیه السلام استناد نموده است. خلاصه ای از حدیث مورد استناد محدث نوری، چنین است: &lt;BR&gt;« ... &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;به این زیارت و دعا پایبند باش و آن را قرائت نموده، حسین علیه السلام را با آن زیارت کن که من برای هر کس که از دور و نزدیک این زیارت و دعا را بجای آورده، نزد خدای متعال ضامنم که زیارت او قبول شود، سعیش مشکور باشد و درود و سلامش بدون حجاب و مانعی واصل گردد و خدای متعال حاجتهایش را بهر اندازه که باشد برآورد و او را محروم و نامید نسازد. &lt;BR&gt;ای صفوان! من این زیارت شریف را با همین ضمانت از پدرم گرفته ام، و پدرم از پدرش علی بن الحسین علیه السلام با همین ضمانت، امام حسین علیه السلام از برادرش امام حسن علیه السلام با همین ضمانت، امام حسن علیه السلام از پدرش امیرالمومنین علیه السلام با همین ضمانت، امیرالمومنین علیه السلام از رسول اکرم ( ص ) با همین ضمانت، رسول اکرم ( ص ) از جبرئیل علیه السلام با همین ضمانت و جبرئیل علیه السلام از خداوند عز و جل با همین ضمانت گرفته اند. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;&lt;BR&gt;... » &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سیف پسر عمیره در پایان نقل خویش از قول صفوان گفت، که امام صادق علیه السلام به من فرمود: &lt;BR&gt;« ... &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;ای صفوان! هر گاه حاجتی پیدا کردی، هر کجا بودی این زیارت و دعا را بجای آور و حاجت خود را از خدای متعال مسئلت کن که توسط خداوند، برآورده خواهد شد. البته خدای متعال به لطف و منتش با پیامبر خویش، وعده خلافی نمی کند، شکر و سپاس، مخصوص ذات او است.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt; &lt;BR&gt;... » &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;بحارالانوار، علامه مجلسی، کتاب المزار، ج 101، ط جدید، ص 296، ج 3، بنقل از کتاب مصباح المتهجد، شیخ طوسی، صص 542 تا 546. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;
&lt;CENTER&gt;انگور زار مست شراب و مـن خودت &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خــــون تمـــــــــام ریختنــــــــــم گردن خودت &lt;BR&gt;در ماه تشنه ها سفر وزن و واژه ام &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تــــکرار میشوم فقط از خوانـــــــــــدن خودت &lt;BR&gt;بر روی نام ماه شب و ... واژه بهـــار &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; یا حرمت آل سحر ... شده ام روشن خودت &lt;BR&gt;گفتم دلم گرفته صدایـم نمی کنی؟ &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; گفتــی بگیـــــر دســت مـــن و دامـن خودت &lt;BR&gt;جایی نرفته ام صدرا ... وضو بگیــــر &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; امشــب بیـــا بــه دیــدن مــن در تــن خودت &lt;/CENTER&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; والسلام. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کرمانشاه ... حافظیه ... 04/11/85 &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;CENTER&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#00ff00 size=3&gt;&lt;B&gt;اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر &lt;/B&gt;&lt;/CENTER&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Jan 2007 14:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidmaghreb&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>khorshidmaghreb</dc:creator>
<guid>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>42 : عید ولایت</title>
<link>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;CENTER&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#00ff00 size=4&gt;بسم الله الرحمن الرحيم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;« بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین » &lt;/CENTER&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سلام دوستان &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حالتان چطور است؟ چه می کنید؟ حتما عید گرفته اید و به عظمت چنین روزی خوشید و در خرسندی؟ انشاءالله که چنین است. روزگارانی به خیر و خوشی، به چنین روزهایی و تماما به سلامتی، عمر بگذرانید و انشاءالله عاقبت به خیر باشید. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به مانند قبل، ابتدا بر خود وظیفه می دانم از دوستان و عزیزانی چون: « پرنده عشق »، « رضا »، « پونه »، « مهتاب »، « سید »، « ریحانه » و « سلیم » تشکر کرده باشم و برایشان بهروزی آرزو کنم و بگویم: ممنونتان، دشتم را به قدمتان سبز دیده ام و بر چشم گذاشته ام. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ff00ff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; عید غدیرخم، روز ولادت « ولایت » است و فراوان بهروز و خوش روز! برای مسلمانان بخصوص برای شیعیان! فراوان ارزشمند و حیاتی و تمام گونه سرنوشت ساز است و چنان مبارک روز! ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در آن روز رحمت « خداوند »ی شامل انسانیت شد و بر تمامی اولاد آدم ( ع ) منت نهاده گردید و آخرین و کاملترین دین خود را به اراده ای خویش محکم نموده ساخت و نصبی! به دست مبارک منصوبی ( ص ) که از طرفش بود، به عالم و عالمیان عرضه فرمود. این روز مبارک خوانده شد و مبارکمان خواست به خوانده شدنش و چنین! دست رحمتش عالمگیر گردید و روز موعود که اکنون های ماست، منصور شد که انشاءالله نصرتش را به همین روزهای نزدیک! خواهیم دید. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در آن روز خورشید ولایت طلوع کرد، خورشیدی که غروب ندارد و نور افشانیش تا ختم عالم به خواست عالم ساز ادامه دارد و کماکان انسانیت از این عطیه سود و فیض خواهد برد. دست محمدی مسرورانه دست علوی را به عرش و فرش معرفی کرد و چنان غوغایی بپا ساخت که بعضی ها که همیشه عزیز بودند، عزتمندانه به خود تبریک گفتند، به شادی رفتند و به خوشی از خویشان آمدند؛ بعضی ها که غریب بودند انگار آسمان بر سرشان خراب شد، به عزا نشستند، به زخم رفتند و به خصم آمدند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در آن روز دردانه محمدی که تمام عصمت و پاکی بود و کوثرش نامیده اند، چنان خوشحال شد که همین سرور به زندگیش واداشت و چنین پاکانی به عالم و آدم نمایاند، و نیز وصی محمد ( ع ) که خود کسی بود و بسیار خوشتر کسی، با لبیکش! عزت خاتم الرسل را در فرداها به عین و دین نشان داد و هم اکنون این عزت اوست که هیبتمان داده و چنین خوشمان ساخته است. الهی شکر، بیشتر از این خوشمان باد! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در آن روز سایه های غم محو شد و لاله های سرخ روئیدن گرفت. خویشی و دوستی همان روز بسته شد و خصم و خشمانی نیز همان روز که ولدان چموش بودند، ولادت یافتند که قدم های نحسشان را هم اکنون نیز در جای جای تنمان می بینیم. رقص کسانی که خوش بودند، نمایان بود و غم کسانی نیز که یارایی شیطان را به خود خواسته بودند نمایانتر، اما گونه ای بی زبانتر و طوری ساکت و آرامتر. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در آن روز علی ( ع ) که حیدری ائی کرار و خیبری ائی فرار بود، نام ولی گرفت و برای همیشه امیر مومنان شد و سقایی کوثر را به ید با کفایش، رضایت داد و چنین! چه سینه هایی را از سوز و عطش نجات داد، چه پاک و پاکزادگانی را بر کرسی امامت نشاند و چه بزرگوارانی را بر عرصه آورد و الگو ساخت. معصومانی چون: حسن، حسین، علی، محمد، جعفر، موسی، علی، محمد، علی، حسن و نیز محمد که یوسف فاطمه است و پسر « نرگس »، همانی که خاتم الاوصیاءاش می خوانند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در آن روز و نیز تا امروز شادی آمد و شادگان نمایان شد و افکاری از بلاتکلیفی بدرآمد، در باران رحمت الهی، چتری نیز بر سرها افراشته شد، چتر ولایت و نیز نیابت و نایبی چه از نوع خاصش و چه از نوع عام، نظرهای شریفی مشخص گردید و زندگانی پیدا شدند که به واقع، مفهوم زندگی را به نیکی و عمق می فهمند. و اکنون نیز می بینیم که برای فهمشان چه جانفشانی هایی که نمی کنند. مرامشان پایدار و عمرشان به عزت و خیر، دراز باد! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دوستان! این عید سعید و فرخنده را پیشاپیش تبریک و شاد باشتان می گویم. به شادی بزیید و به خیر همیشگی مانوس مانید. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; والسلام. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; صومعه سرا... گوهرباران... 17/10/85 &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;CENTER&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#00ff00 size=3&gt;&lt;B&gt;اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر &lt;/B&gt;&lt;/CENTER&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Sun, 07 Jan 2007 09:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidmaghreb&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>khorshidmaghreb</dc:creator>
<guid>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>41 : سلامی و باز هم کلامی</title>
<link>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;CENTER&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#00ff00 size=4&gt;بسم الله الرحمن الرحيم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;« بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین » &lt;/CENTER&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سلام دوستان &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حالتان چطور است؟ چه می کنید؟ حتما کوی مرادتان را می پویید؟ انشاءالله که چنین باشد. روزگارانی به خیر و خوشی و تماما به سلامتی، عمر بگذرانید و عاقبتتان به خیر باشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ابتدا بر خود وظیفه می دانم از دوستان و عزیزانی چون: « دل تنگ »، « مهتاب »، « مطهره »، « ریحانه »، « حبیب الله ذکی » و « پونه » تشکر کرده باشم و برایشان بهروزی آرزو کنم و قدمشان را بر چشم گذارم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; و اما فرصتی پیش آمد و سرزمین خراسان را مدتی بیش از یک ماه، میهمان شدم و در جوار ثامن الحجج حضرت علی ابن موسی الرضا ( ع )، سایه اش بر فرازم بود. جایتان خالی، چقدر خوش گذشت، البته به باورتان بیاید که تمام دوستانم را در آن کوی دوست، بیاد آوردم و زیارتی را مخصوص به نیابت از همه و به دعایی چنین: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; « &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;... آقا! اینان عزیزان منند و از جنابتان التماس دعا دارند، خواسته هایشان را بنظر مبارک آور و رازهایشان بشنو، ای کریم و بنده صالح و خالص خدا! ... &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به جای آوردم و در آن زمان این اسامی یادم بود، بشرح زیر : &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; « &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;... آخرین منجی، از مسجد چی باقی مانده، اسطوره های ملی ایران زمین، چهار عزیز در اسارت، حضور یک، صدای سخن عشق، صفحات انتظار در فراق گل نرگس، ماه گرفته، ماوای انتظار، منتظر تنها، منتظران یوسف فاطمه، هم نامی دیگر، همسفر مهتاب، ولگرد ستاره ها، یک دوست، ارمیا، محبان اهل قلم، لب گزه، همفکری، مهاجر، سیده و یه چشم به راه، فاطمه، صدر، امین، رهرو، سفیر، ونداد، چشم انتظار یار، روح الله، سراب عشق، پای میز اندیشه، دو تا دونه آدم، آتشفشان دل، قافله نور، عروج یک فرشته (مادر)، و ...، و دوستانی که وب ندارند و اهل سلام و صلواتند، ... &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این تمام وسعم بود که به جای آوردم و ذره ای شاید، از تمام محبتهایتان را پاسخ دادم، انشاءالله خداوند از من و شماها قبول فرماید. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بهنگام عبور از پایتختتان ( ببخشید! تهران را می گویم و نیز ببخشید! انگار، همه مخاطبانمان پایتخت نشینند! که البته نیستند، بعضی ها تخت نشینند که خوششان باشد. ) از میدان امام حسین تا سه راه افسریه، با راننده میانسالی مسافر شدم، فهمید که عازم مشهد هستم، به حضرتش خیلی سلام و صلوات فرستاد و خوشی را به حالم فراوان خواست و با حالتی محزون و شاید گریان که متوجه نشدم، گفت: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; « &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffcc00 size=2&gt;آره، من تصادف کرده بودم، حالم خیلی وخیم بود، ماه ها در بیمارستان خوابیدم تا کم کم سلامتیم رو بدست آوردم، در این مدت بجز مادر و خواهرم! کسی حالم را جویا نشد، این دو برام خیلی زحمت کشیدند، خیلی به من رسیدگی کردند، خواهرم نذر کرده بود، وقتی از تخت بیمارستان پایین بیام، منو ببره پابوس امام رضا، اینطور هم شد، عصا بدست به زیارت آقام رفتیم، یه روزی، تو صحن حرم، همراهانمو گم کردم، خیلی شلوغ بود، به حدی که، عصا از دسم افتاد و هر چه گشتم، عصامو پیدا نکردم، بعد از مدتها گشتن، تازه متوجه شدم که بدون عصا خوب راه میرم، با خودم گفتم، عصارو میخوام چه بکنم، عصارو وللش، منکه خوب راه میرم، ... ، آره با عصا رفتم زیارت آقا، بی عصا برگشتم، قربونش برم الهی، الان ببین، سورموره گندم، انگار نه انگار که من تصادف کردم، اونم تصادف آنچنانی، تو هم رفتی اونجا، دنبال عصام نباشی ها، دیگه نمیخوامش، من لطف آقامو میخواهم که به من داد! بازم میده، الهی قربونش برم! ... &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سه راه پیاده شدم، بعد از روبوسی، کرایه اش را دادم ، به حرفهایش فکر میکردم، چقدر ساده و قشنگ می گفت، چقدر بی آلایش، به حرفهایش شک نکردم، چون سر بسته گفت و همه چیز را هم گفت، وقتی سخن می گفت، به من نگاه نمی کرد، چشمهایش به جلو بود و به جاده، البته غیر از این هم نباید می بود. یادش به خیر ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مشهد، با جوان عزیزی آشنا شدم، از بخت خوبم! همکارم بود، مهندس بود و در رشته مخابرات درس خوانده بود و کارمند مخابرات استان کرمان، شهرستان زرند بود، چقدر با صفا و پاکدل بود، از او خاطره ها دارم، شاید به وقتش بگویم تا همچنان که من استفاده کردم، شما دوستان هم حظ ببرید و فیض ایشان، به گفتن هم شده، نصیبتان شود و سود ببرید! ارادت عجیبی به آقایش داشت، من می گویم و شما می شنوید! از خدا می خواهم چنان زیارت و چنین دوستانی نصیب شما هم بشود و اندازه ارادتتان را به صاحت مقدسش، به حضور ببینید، شما واردترید و جملگی حاضرتر و نیز بسیار پاکتر، انشاءالله روزی چنین و بیش از این از شما دوستان هم بشنوم ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; امروز که به وبلاگم نگاه می کردم و نظرات دوستان را از نظر می گذراندم، آخرین را، طوری دیگر دیدم، به وبلاگ دوستان هم که سر زدم، از همین عزیز! باز مطلبی یافتم که برای « ماه گرفته » نوشته بود، آنچه که من از ایشان به خیر دارم، چنین است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; « &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;سلام شعر زيبايي و دلنشيني هست . راستي يه بوهايي ازش مياد نکنه عاشق شدي ؟ بعيد نيست کسي تو رو اغفال کرده باشه. مي دوني چرا چون يه دفعه غيبت مي زنه و يه دفعه هم مياي و از اين جور شعرها مي نويسي خلاصه حال و هواي وبلاگت بطور کلي تغيير کرده . بهرحال اميدوارم که بخير بگذره و هرچه زودتر سر و سامان بگيري . يه فکري هم به حال اين بنده خدا ها بکن خيلي نگران هستند فکر کردي همه مثل من بي خيالند که سال و ماه يادي از تو نکنند. براي شما و همه دوستان عزيز آرزوي موفقيت مي کنم خدا نگهدارتان &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و آنچه که در وبلاگ « ماه گرفته » یافتم و آن نیز خیر بود، چنین بود: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; « &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;سلام من از طريق وبلاگ شريف عزيز وارد وبلاگ شما شدم اميدوارم ناراحت نشوي. البته قصد دارم به وبلاگهاي ديگه هم سر بزنم چون يه سئوالي برام مطرح شده. چرا شما از دلتنگي صحبت مي کنيد و هميشه حالت نگراني و گرفته داريد برام خيلي عجيبه حتي شريف هم اينگونه هست يعني اگه فردي شاد و سرزنده باشيد خدا به حرفهايتان گوش نمي دهد و يا مثل شريف احساس دلتنگي بکنيد بخصوص غروب پنج شنبه امام نگران مي شود و مي آيد؟ بازم از شما مغذرت مي خوام و برايتان آرزوي موفقيت مي کنم خدا نگهدار &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ffffff size=2&gt;» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; گرامی، سرکار خانم « پونه »، از اینکه سر می زنید و نظر می دهید و گاهی هم متفاوت از دیگران می گویید، مانند نظری که برای « ماه گرفته » داشتید و طوری هم سر به سر ما گذاشتید، به رسم دیرین بایدم شاکر باشم و از امثالی چون شخص شما، فراوان سپاسگزار گردم. &lt;BR&gt;می گویم، بوی بی عشقیمان چگونه به مشام سرکارتان رسیده که اکنون بوی عاشقی را استشمام کرده اید؟ نکند از ما بهترانید؟ گونه ای فرشته صفت؟ که بو های به مشام نرسیده را قبلا می شنود و اینگونه همگانی می شنوانید، آیا اینطور است؟ خوشا به کردارتان! و آفرین بر من! که چنین احساسهایی را در شما دوستان محسوس می کنم، حالی خود خبر ندارم و این از عجایب است. لابد با اجوبه ای طرفم که خود خبر ندارم! و یا اینکه خودم عجیبم! همینقدر می دانم که غافل نیستم، در این شانزده سال، هیچ صیادی تاکنون حتی به آنی، مرا در تور خود نیافته، چه به اینکه اغفالش شوم، الوانش را بچشم گیرم و یا لذت طعمه اش را حریص باشم. حرص من از نادانی است که دانایی می طلبد. صیادان امروز چنین حرصی را تحفه نمی یابند و از ارزش بدور می دانند و چنین، شرافت کسبشان را در عرف و رسمشان بی اعتبار نمی کنند. اینکه گاهی به نثر می آییم و گاهی به شعر می رویم، زمانی پیداییم و مدتها ناپیدا، گاهی می گوییم و زمانهایی می شنویم، این نهایت وسعمان می باشد، وقتی داراییت کم باشد، لابد کاراییت نیز کم خواهد بود، آیا نشده سوپری محلتان گاهی به شما بگوید، هان! کجای؟ کم پیدایی؟ بقول کرمانشاهیها، دیارت نیست؟! نداری، کم پیدایی نیز دارد، این یعنی بقولتان: « یه دفعه غیبت می زنه و یه دفعه هم میای و از این جور شعرها ... » &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; و اما از آنچه که به « ماه گرفته » گفتید، چون از کاشانه من به خانه اش رفتید و نیز آنجا هم یادی از من کردید، چند کلامی را به رسم در به دری با آن گرامی، با شما گرامیتر می گویم: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چرا دلتنگیم، چون وسعت حکومت آن عزیز پس پرده و حاضر را فراوان شنیده ایم، دلهایمان به چشیدن رحمت آن بنده رحیم در طلاطم است، بغض گلویمان را گرفته، بی تابیم، از بس جانی و جنایت می بینیم، از بس دروغ می شنویم و عمل صالحی نمی یابیم! ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چرا نگرانیم، چون گران جانی را منتظریم که صلابت قدومش گرانمان خواهد کرد و احدی را جرات نخواهد بود تا به چشم بد، بینندمان! دیگر مستضعفان را نخواهند کشت، به زمانهایی به زحمت پررحمت او و شنوایی ما، عالمی دیگر خواهیم ساخت با همین آدم، در ایام آن خاتم! ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چرا گرفته ایم، خود نیک گفتید، گرفته ایم، چون هر داشتیم گرفته اند، دادمان را پاسخ نمی یابیم، هر دری را می زنیم از قبل بسته اند، هر چه داشتیم برده اند و خونهای دلمان را گرفته اند و به نایهای خود و کسانشان خورده اند، چرا گرفته نباشیم که دادخواهانمان به خون آشامی فخر می فروشند و تظلم خواهی ما را به سخره می گیرند! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چرا شاد نیستیم، آیا شادی ایی برایمان مانده، وانگهی شادی را چه معنا کنیم، آیا ندیده اید که آخر همه قهقه ها به گریه ختم میشود؟ می توانید این گریه آخر را نا شادی معنا نکنید؟ نمی توانید! ما پله ای را جلو هستم، قهقه نکرده، اشک ختممان جاری است و این طوری همان شادی است، شادی ای ناب، وقتی دلتان گرفت و زانوی غم دوری عزیز شریفتان را بغل گرفتید آنگاه از احساستان، لذتی خواهید یافت که به هیچ شادی حضیضی چون قهقه و رقص و آواز و ترانه، حتی از نوع محترم و لذیذش، معاوضه نخواهید کرد! ... البته امیدوارم هیچ زمانی غمگین نباشید و آرامشی تمام، قوام جانتان باشد، شاد باشید و شاد بزیید که حقتان خواهد بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چرا سرزنده نیستیم، چرا نیستیم؟ ما نیستیم؟ دادمان گوش فلک را کر کرده است، داد و هوارمان، طوری آرامش از ظالمان ربوده است، لاله لاله می روییم، هر چند پر پرمان می کنند اما باز از بری دیگر گل می کنیم، هر چند گلابمان میگیرند اما همچنان معطریم، آوازه مان ورای این عالم را گرفته است و امثال ما شهیدیم ، همانی که خدایمان در قرآنش زنده واقعی و جاویدش خوانده، پس ما زنده ایم و نیز سرزنده و آنانی که زندگی می شعارند، آری زنده اند، به هشتاد سالی زنده اند، نه سرزنده بلکه بعد از هشتاد سال مرده اند و در مردگی مخلد! ... و باز البته شما سرزنده اید و عاقبت به خیر شونده، الهی زنده باشید، سایه تان مستدام و عمرتان پر دوام. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خدا! حرفهای ما را گوش می دهد، چون بواقع ما شاد و سرزنده ایم و او خدای رحمان است، این درس شخص شما است و ما به واقع، درس گرفتگان شماییم و از پایین، کرسیتان را نظاره گریم و حظ می بریم، زمزمه هایی که می کنیم و نجوا گونه « گفتم و گفتی » می سراییم، درس پس می دهیم، این خود، تمام شادی است و دنیای امید و امیدواری، خدای را به رحمانیت عام و رحیمیت خاصش می شناسیم و به این شناختمان موید و مفتخریم! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ما با « مهدی » گفتنمان، قصد نگرانی امامان را نداریم و تشریف فرماییشان را به بدین علت نمی دانیم، اکثری از ما بخواهد، نخواهد آمد، کما اینکه زیاد گفته اند اما نیامده است، مگر به خواست ماست، آمدنش بخواست خدایش خواهد بود، او بقیه الله است و « بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین »، چون ادعای ایمان داریم، خود را طوری مومن راه او می دانیم، بنابراین خیرمان را در او می بینیم، سحر های جمعه با عزیزمان نجوا می کنیم، در واقع می خواهیم با او مانوس شویم و طوری دنباله روی کنیم، چه اینکه او امام ماست و ما ماموم، او حاضر و شاهد و صاحب ماست و ما جیره خور خوانش، خدای او همچنانش بسلامت بدارد و از هر گزندی دور و ما را به فرامینش مومن فرماید و به دوستیش مسرور. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آخرین خواستتان را به شما بر می گردانم و همانندتان می گویم: &lt;BR&gt;« ... از شما مغذرت مي خواهم و برايتان آرزوي موفقيت مي کنم. خدا نگهدارتان. ». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#99ccff size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; والسلام &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کرمانشاه ... آزادی ... 08/10/85 &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;CENTER&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#00ff00 size=3&gt;&lt;B&gt;اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر &lt;/B&gt;&lt;/CENTER&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Fri, 29 Dec 2006 00:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidmaghreb&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>khorshidmaghreb</dc:creator>
<guid>http://khorshidmaghreb.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
